چطور می شه که یکی به شما نزدیک بشه چند سال
اما جن باشه
فرض کنید مثلا باهاش قرار دارین تو یه ایستگاه اتوبوس قراره بیاد ببینیدش
چند دقیقه قبل از حرکت شما موبایلش آنتن نمیده
اتوبوس تاخیر داره
و اون درست لحظه ای گوشیش آنتن می ده که شما حرکت کردین
یه جور حس درونی تکرار می کنه دروغه
جن
از راز های نگفته خبر داره
شما رو حس می کنه
از آینده خبر می ده
زندگی شما رو به هم می زنه
یه جورایی جلو تمام اتفاقات خوب رو میگیره
دعانویس؟
کی؟
گره کور رو کی می تونه باز کنه
کی می تونه دست این جن رو از زندگی شما کوتاه کنه
سال ها به یک انسان نزدیک بشی بعد می فهمی که اون جن بوده
برای شما اتفاق افتاده؟
+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 23:26  توسط ....
|
حاجی موجود عجیبی بود که هیچ وقت بر حسب تصادف وقتی قرار بود باهاش حرف بزنی نمی شد.
یه مدت طولانی غیب شد.
بر حسب تصادف کاملا به اینترنت مسلط بود اما بنده خدا فارسیش مثل بعضی ها ضعیف بود.
خدا بیامرزتش شایدم نیامرزه
توصیه می کنم بیشتر باهاش آشنا بشید ....
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 4:20  توسط ....
|
گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار
گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار
چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
بود مرا در دل شب تار آرزوی دیدار
تا به کی پریشان تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده ی وفا راز خود نگه دار
یا بروی من خنده ها بزن قلب من بدست آر
چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار
******
لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار
لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 3:55  توسط ....
|
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من
بچه ها دنیای قشنگی دارن اسباب بازی شونو که ازشون بگیری اول التماس می کنن بعد تهدید می کنن
چرا کسی دلش نمی آد بچه ها رو برنجونه زود اسباب بازیشونو پس می ده
خدایا پاکتر از بچه ها مخلوق دیگه ای داشتی؟
گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی که همیشه , بودن , درفریاد نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 10:19  توسط ....
|
جهان های موازی یادتونه؟
کسی رو می شناختم که سفر می کرد به این جهان ها خیلی هم لذت بخش بود براش ...جفتشو اونجا بیشتر از جفت اینجاییش دوست داشت.
جواهر ده مهمترین بخش این سفر بود
کسی اینجا هست که تا حالا به جهان های موازی سفر کرده باشه؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 21:43  توسط ....
|
چقدر بده آدم دست و پا بزنه و دستش به جایی بند نباشه
انتقام لذتی نداره... بازی داره شیرین میشه
تو بازی کردی دروغ ساختی داستان پردازی کردی حالا نوبت منه ( به جون قرآن )
برگه برنده دست کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دروغ گفتی که نفرینتو بردار زندگیم داره از هم می پاشه؟ آدم به دروغگویی تو ندیدم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 2:22  توسط ....
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهري
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 21:37  توسط ....
|
یعنی من چه حرف هایی می تونم داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 23:19  توسط ....
|
می شه اینترنت خونه رو قطع کرد خانم خونه رو در مطبخ نگه داشت که چیزی نبینه...
چقدر بده یکی از اعتماد آدم سوء استفاده کنه... نه؟
چه حسی داره؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 9:21  توسط ....
|
چرا این وبلاگ به این سرعت بسته شد؟
یه دلیلش می تونه ترس باشه
شاید برای دوستان جالب باشه یه داستان هایی رو تعریف کنم
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 22:32  توسط ....
|