من باز برگشم سر کار
ولی نمی دونم از کجا خدا خواست یه حال اساسی به ما بده و ما رو از هفت ساعت دریانوردی نجات داد و یه هلیکوپتر رسوند.
تا حالا تو عمرم از اینکه سوار هلیکوپتر می شده اینقدر خوشحال نبودم.
خلاصه قدر اون زمینی رو که روش راه می رید و سفت رو حسابی بدونید.
هر چیه این صنعت نفت بد باشه یه چیزش خدایی عالیه!
چی؟
چی؟
پول؟؟؟ نه بابا....معاینات دوره ای.
یه سیستمی داره که مجبورت می کنند سالی یکبار یه چکاپ بشی.البته طبق معمول همه ایرانیها ما زیاد جدیش نمی گیریم.ولی برای علاج واقعه قبل از وقوع خوبه.
ماجرا از اونجا شروع شد که من این هفته رفتم دنبال عکس و آزمایش و این حرفا که اگه نمی رفتم دیگه این سری اونجا راهم نمی دادند.
خلاصه بماند که ۵ لیتر خون برای ۲۷ مورد آزمایش ناقابل که حدود ۵۰ هزار تومانم شد گرفتند.
جالبیش تو عکس رادیولوژی بود.
آی حال داد.بعد دو ساعت علاف شدنو سه چهار بار تصمیم به بیخیال شدن بالاخره نوبت ما شد و عکس آماده شد.
رفتم پیش خانم دکتر برای تفسیر عکس.
من حاضزم شرط ببندم که صبحش با شوهرش بحثشون شده بود.چون اگه بیشتر از سلام کلامی از دهنت در می اومد خونت گردن خودت بود.
البته همین که من رو نزد واقعا متشکرم.
جواب عکس رو قشنگ پرت کرد طرف من و منشی اون همچین اشاره کرد که فرار!!!
ما هم فرار کردیم.
خلاصه بعد مراعات فاصله ایمنی از مطب دکتر نیم نگاهی به جواب عکس که توسط خانم دکتر مرقوم شده بود انداختم.
آی حال داد.
تا اینجاش "حسین " داشت بی "حمید " می شد.
تعداد سه عدد غده در ریه های من توسط خانم دکتر کشف شده بود.
ای والله!
با سر رفتم پیش یه عدد متخصص که این یکی تابلو از خانومش صبح کله سحر یه کادوی مشتی گرفته بود.
نیم ساعت اولش که فقط با من گفت و خندید و از زندگی و کار حرف زد.دفعه چهارمی که منشیش به قصد کشت اومد تو مطب دکتر که ای دکتر جان مریضا دادشون در اومده دکتر تازه یادش به عکس من افتاد.
تو همین لحظه بود که یهو انگار دکتر منفجر شد .توی مدت نیم دقیقه دکتر جان متخصص اون خانوم دکتر رادیلوژیست را با خاک یکسان کرد.
آخه رادیولوژیست محترم جای سطح مقطع رگای من رو با محل غده ها اشتباه گرفته بود.
اینم از معاینات دوره ای.
شما کی خودتون رو چک کردید؟
بهار امسال که مادر بزرگم رو از دست دادیم همه فامیل ریخت به هم.یه بار دیگه همه دور هم جمع شدند و عزاداری و هم دردی و الی آخر
ولی مثل همه رسمای دنیا باز همه تقریبا یادشون رفت و برگشتند سر زندگیشون.
ته قضیه پدر بزرگ من موند و یه خونه خالی
البته گرچه پسر ها و دخترهاش اصلا تنهاش نذاشتند ولی....
ولی آیا می تونند همشون جای مادربزرگم رو برای پدربزرگم پر کنند؟
دیشب پیش پدر بزرگم بودم.
اگه ما آدما امید نداشتیم چی ازمون می موند؟؟؟؟
یکی یه روزی بهم گفت :
آدم بدون امید یعنی همون حیوون.
اون موقع ۱۴ سالم بود .هنوز حرفش تو گوشم بود تا اینکه
دیشب این رو با تمام وجودم حس کردم.
مواظب باشید از دستش ندید.
۱-چند سال پیش تو دانشگاه ترمای آخر یکی از دوستام از صمیم قلب بهم گفت حمید خدایی خیلی دیوونه ای .خیلی باحات حال می کنم.
بعد چند سال چند ماه پیش اومد سکو .سه روز اونجا بودش.داشت می رفت گفت حمید اون موقع خیلی عاقل بودی .من اشتباه کردم.الان دیوونه ای.
باز من باور نکردمو بهش خندیدم...
تا چهار شنبه شب گذشته!
این دفعه وقتی نیمه های شب باز پاهام رسید به خشکی دیگه یقین کردم که دیوونم.
یه ذره دیر فهمیدم ...نه؟
۲-دیروز تولد مسعود بود.امشب براش جشن تولد کوچیکی گرفتیم.جاتون خالی
تولدت مبارک!
۳-حسین جان! مرا هم در غم خود شریک بدون!به صلاحته نپرسی کدوم غم!!وگر نه می نویسم تا همه بدونند جمعه ظهر چی شد و دوشنبه عصر چی میشه ها..بگم؟
غم آخرت باشه!
۴-کل حقوق این ماه من که تقسیم شد.( تو قسمت نظرات یادداشت قبلی بخونیدش)اقساط این ماه رو کی می ده؟حتما خودم دیگه؟بعد می گند شرکت نفت بد؟ می بینی تو رو خدا!!!!
نمی دونم هیچ کدومتون مزه مسافرت دریایی با یه قایق تند رو تو طوفان با سرعت باد 22 نات رو چشیدید یا نه؟
تازه اونم بعد دو هفته کاررو سکو
من تا نیم ساعت دیگه قراره این مسافرت رو برای بار چندم تجربه کنم.
خدا رحم کنه!!!!
جون حدود 5 ساعتیم قرار تو راه باشیم و یه چیزی حدود نصفه خلیج فارس رو بگردیم.
حالا باز بگید ماها زیاد حقوق می گیریم.
دو سه روزه اینجا حسابی طوفان شده.از اون طوفانایی که کم می شه ببینی و باید شانس بیاری تا به طورش بخوری تا تجربش کنی.
امشب یه دسته بزرگ از مرغای دریایی نمی دونم از کجا سر و کلشون اینجا این وسط آب پیدا شد و دور سکو چرخ می زنند.
جاتون خالی .الان نشستند روی آب.با موجای دریا همراه طوفان بالا پایین می شند.از اون منظره های ناب ناب.
چند ماه پیش برای یکی از دوستام که تازه چند وقتیم بود عقد کرده بود اینجا یه اتفاقی افتاد .
رفت توی کما.
تا اومد هلی کوپتر بیاد و برسونندش بیمارستان دو سه ساعتی طول کشید.
چند هفته ای تو کما بود تا اینکه بالاخره به هوش اومد.ولی این به قیمت از دست دادن یه چشمش و
حالا سرنوشت نا معلوم بدنش تموم شد.
حالا یکی به من بگه چرا اینطوریه؟
کی گفته در اثر یه لحظه اشتباه یه عمر باید تاوان پس بدی.تازه اشتباهیم که کار یکی دیگه بوده؟
۱-سلام
جاتون خالی .چند شبی شب کارم!
شبکاری وسط خلیج فارسم حال و هوایی برای خودش داره.خودتی و یه دریا آب و یه کوه فولاد که گفتن تو باید کنتلرش کنی.
بگذریم.
۲-نمی دونم اهل فیلم دیدن هستی یا نه؟من که طرفدارشم بد جور
به خصوص از وقتی یه منبع مطمئن تامیین کننده فیلم به اسم "حسین" یا همون پسر خاله ام پیدا کردم.
به هر حال امروز یه فیلم با حال دیدم
"بید مجنون " با بازی پرویز پرستوی.
نمی دونم دیدیدش یا نه؟ولی از اون فیلمایی که حداقل ارزش یه بار دیدن رو داره.
قصه زندگی همه ماهاست.همه ماهایی که قدر اونایی که داریم رو نمی دونیم و حسرت اونایی رو که نداریم می خوریم.غافل از اینکه تو بعضی از محرومیتها و نداشتنهای ماها حکمتی بزرگ وجود داره.بزرگ به اندازه تمام زندگیمون
"بید مجنون " خیلی قشنگ وساده این رو گفته.وقت کردید ببینیدش