شنبه 1386/08/19
سلام
من امشب یه کاری کردم که شاید بچه گونه یا شایدم عجیب غریبه
اصلا چه اهمیتی داره که کی چه قضاوتی کنه
مهم نتیجه جالب کار بود
به یه سری از دوستام و همکارام sms دادم که بگند " تو یه جمله حمید (یعنی من ) کیه؟ "
توصیفات جالبی کرده بودند..خیلی خیلی جالب
آدم واقعا چیزای جالبی می بینه .نگاههای ساده و صاف وزلال یا گاها نگاههای غریبی که اونقدر عمیقند که تا حالا متوجه شون نشده بودی...خیلی برام عجیب بود
به امتحانش می یرزید
حالا شما بگید... ...حمید کیه؟
نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:35 | لینک
|
جمعه 1386/08/18
هنر تيراندازي با كلام
« كلام مثل تير است يا به هدف ميخورد و موفق ميشوي، يا به هدف نميخورد. اما وسايلي كه تير را پرتاب ميكنند گوناگونند. از نيزه كه با دست پرتاب ميشود تا تفنگ و موشكانداز. حتي هر يك از اينها نيز متنوعند. مثلاً ممكن است تفنگ سر پر باشد و به سبك چند قرن پيش، يا دوازده لول باشد يا تفنگ ليزري. بعضي وقتها تير به هدف نميخورد، گاهي نميرسد، گاهي بيتناسب با هدف است مثل وقتي شخصي ميخواهد با پرتاب سنگ، كوهي را از سر راه خود بردارد يا با تير رها شده از كمان به ستارهها بزند. شرط توفيق در به هدف زدن، هماهنگ بودن تير و وسيله شليك آن است و ديگر مهارت و قصد و عزم تيرانداز. ناحيه روحي صادر كننده كلام مانند تفاوت كارايي آن سلاحهاي گفته شده است.- استخراج از كتاب تعاليم »
در روزگاران پيشين پير فرزانهاي زندگي ميكرد كه مريدان بسيار داشت. پير براي مريدان خود، از قدرت جادويي كلام و نقش آن در تحقق خواستهها يا در بروز وقايع ناخوشايند زندگي، خطابهها ايراد كرده بود، اما به رغم سفارشات او، مريدانش بنا بر رسم و عادت مردم زمان خود، همچنان به بيان كلمات بيهوده و ناشايست ادامه ميدادند و از به هدر دادن كلمات خود ابايي نداشتند. تا اين كه پير فرزانه چارهاي انديشيد و بعد از ملاقات كوتاهي با كمانگير معروفي كه ساكن كوهستان نزديك شهر بود، به شاگردان خود اعلام داشت كه روز بعد آموزش تيراندازي خواهند داشت.
در روزگاران پيشين پير فرزانهاي زندگي ميكرد كه مريدان بسيار داشت. پير براي مريدان خود، از قدرت جادويي كلام و نقش آن در تحقق خواستهها يا در بروز وقايع ناخوشايند زندگي، خطابهها ايراد كرده بود، اما به رغم سفارشات او، مريدانش بنا بر رسم و عادت مردم زمان خود، همچنان به بيان كلمات بيهوده و ناشايست ادامه ميدادند و از به هدر دادن كلمات خود ابايي نداشتند. تا اين كه پير فرزانه چارهاي انديشيد و بعد از ملاقات كوتاهي با كمانگير معروفي كه ساكن كوهستان نزديك شهر بود، به شاگردان خود اعلام داشت كه روز بعد آموزش تيراندازي خواهند داشت.
روز بعد مريدان كه به شدت شگفت زده شده بودند سر ساعت جمع شدند و به همراه استادشان به محوطة نسبتاً بازي رسيدند. تيرانداز معروف شهر نيز با تركشي پر از تير در آن جا منتظر بود و هدفهاي مختلفي را در گوشه و كنار محوطه تعبيه كرده بود.
به فرمان پير فرزانه، همه مريدان گرد او و تيرانداز جمع شدند و تير انداز نكات مهمي درباره تيراندازي را براي آنها توضيح داد. سپس هدفها را نشان داد و اعلام كرد كه اول خود او تيرهايي به سمت هدفها پرتاب ميكند و سپس ادامه كار و تمرين را به آنها ميسپارد. مريدان هر يك در جاي مناسب قرار گرفتند و همگي كاملاً چشم به تيرانداز دوختند تا نحوه كار او را از نزديك مشاهده كنند، اما چشمهايشان از تعجب گرد شد! اول مرد كمانگير تعدادي از تيرها را به دست گرفت و به جاي كمان، با دست آنها را سوي هدف پرتاب كرد! بديهي بود كه تيرها به جاي اصابت به هدف چند قدم آن طرفتر بر زمين افتادند. بعد چند تير را يكي يكي در كمان قرار داد و به جاي هدف، آنها را به سمت آسمان و سپس به سمت زمين پرتاب كرد! بعدش هم چند تير با دست به اطراف پرتاب كرد مثل اين كه دارد تعدادي چوب را به اطراف ميپاشد! خلاصه تنها كاري كه از مرد كمانگير سر نزد اين بود كه تيري را با كمان به طرف هدف پرتاب كند!! شاگردان كه اين رفتارها را ديدند به شدت تعجب كردند و حتي ناراحت و خشمگين شدند و مرتباً مرشد را خطاب قرار ميدادند و علت اين رفتار را جويا ميشدند و كمانگير را پيش او، زير سؤال ميبردند و حتي ديوانه ميخواندند. پيرفرزانه آن قدر صبر كرد تا تقريباً كاسه صبر هم مريدان لبريز شد. آن گاه سكوت را شكست، رو به آنها كرد و گفت: فرزندان من چرا اينقدر ناراحت شدهايد؟ اين كمانگير دقيقاً دارد همان كاري را با تيرهايش ميكند كه شما با كلامتان انجام ميدهيد آنها را بيهوده هدر ميدهد، به جاي هدف، به سمت و سوي نامعلوم پرتاب ميكند قدر و ارزش تيرهايش را نميداند و خلاصه از تيروكمان و هدف و...استفادة درستش را به عمل نميآورد!
حقيقت اين است كه كلام مثل تير است و وقتي تيري در تركش شما قرار داده شده، ميبايست نكات ديگري را هم كه لازم و ملزوم آن است بشناسيد. اينك ببينيم لازم و ملزوم تيرهاي تركش ما چه چيزهايي هستند؟
وقتي تيري هست، حتماً هدفي هم در كار است.
وقتي تيري هست، حتماً هدفي هم در كار است.
اگر چه همه ما در ظاهر ميدانيم كه كلام به منظور و هدف خاصي بيان ميشود اما در بيشتر اوقات آن را صرف تحقير، ياوه گوييهاي بيحاصل، تمسخر، غيبت يا زخم زبان، شوخيهاي نامتناسب و حتي دروغ، تهمت، آزار، ريايا تكرار مكررات بينتيجه ميكنيم. در حالي كه با چنين ابزاري ميتوان با ديگران رابطه برقرار كرد. ابراز احساس كرد، از آن براي آموزش و تعليم و براي ايجاد هماهنگي بيشتر بين خود و سايرين بهره برد و حتي در سطوح متعالي به عنوان وسيلهاي براي برقراري ارتباط با خداوند و اجابت خواستههااز طريق دعا آن را مورد استفاده قرارداد.
وقتي تيري هست، حتماً وسيلهاي براي پرتاب تير هم هست.
وقتي تيري هست، حتماً وسيلهاي براي پرتاب تير هم هست.
وسيله پرتاب تير ميتواند دست ما باشد، مثل زماني كه نيزهاي را با دست پرتاب ميكنيم، يا ميتواند انواع وسايل تيراندازي قديمي و جديد باشد: هر يك از اين وسايل برد قدرت مختص خود را دارد و بسته به اين كه هدف، كجا و به چه اندازه است به كار ميآيند. براي غلبه بر يك هدف بزرگ و سنگين نيزه به كار نميآيد اما موشك انداز ميتواند مناسب باشد براي شكار يك هدف متحرك، تفنگ ليزري به كار نميآيد و تانك و موشكانداز معنا ندارد و به همين ترتيب الي آخر. كلام نيز، با توجه به هدف مانند تيري است كه بايد توسط سلاحهاي مختلف پرتاب شود، اما اين سلاحها چه هستند؟
روح انسان ها نواحي مختلفي دارد. تقريباً همة ما اين تجربه را داريم كه گاهي حرف و سخنمان، بسيار بسيار پر قدرتتر و اثرگذارتر ميشود به طوري كه طرف مقابل، حتي از روي ترس و وحشت هم كه شده آن را ميپذيرد و نميتواند نه بگويد، گاهي حرفمان شور و هيجان و انگيزه ايجاد ميكند، تحريك و تشويق كننده ميشود و شنونده از روي تهييج و تحريكي كه صورت گرفته به شكل خودجوش به آنچه ميخواهيم تن ميدهد، بعضي وقتها هم در موضع ضعف قرار داريم و هر چه ميگوييم بيفايده است و نتيجتاً اتفاقي كه خواهان آن هستيم رخ نميدهد.
وقتي كه در يكي از نواحي روحمان قرار داريم درست مثل اين است كه روي يك كوه ايستادهايم، ميتوانيم در دامنه باشيم، به قله برويم و به بالا و پايين حركت كنيم يعني خود هر ناحيه نيز اوج و فرودي دارد كه اثر كلام ما را تغيير ميدهد و ميتواند كم يا زياد كند. بيهوده نيست كه تاريخ، شاهد خطابهها و سخنراني افراد مختلفي بوده كه با كلام خود سرنوشت ملتها را تغيير ميدادند، آنها قدرت شور و اراده خود را از طريق كلام خود به ديگران منتقل ميكردند، برخي با سخنانشان در مردم انقلابها ايجاد كردند و برخي ديگر افسران و جنگاوران خود را برعليه دشمنان شوراندند. سالها پيش مردي در آلمان با استفاده از كلام همة مردم كشورش را آلت دست قرار داده و با قدرت كلام خود آنان را به سوي جنگي جهاني سوق داد. او ترس در مردم را با كلام تقويت كرد تا جايي كه در همه جاي دنيا انسانها همديگر را نابود كردند چون از همديگر ميترسيدند و نتيجتاً جنگ و كشتار مانند انفجاري بزرگ سراسر جهان را فراگرفت.
وقتي تيري پرتاب ميشود، مهارت تيرانداز شرط مهمي براي اصابت آن به هدف است.
مهم است كه تيرانداز چقدر در پرتاب تير و ا ستفاده از سلاح مورد نظر ماهر است و تمرين دارد، چقدر مصمم است كه حتماًَ تير را به هدف برساند و بر هدف بنشاند، چقدر بر تنظيم تير روي هدف، مهارت و دقت و تمرين دارد و اصولاً چقدر عملكردش با تير و سلاح و هدف هماهنگي دارد؟ هر قدر اين دقت ، تمرين ، مهارت و از همه مهمتر قصد تير انداز براي به هدف نشاندن تير بيشتر باشد احتمال اصابت آن به هدف بيشتر است.
كلام هم همين طور است ، براي آنكه كلام ما ، دقيقا همان چيزي را محقق كند كه خواهان رسيدن به آن هستيم نياز به تمرين و كسب معصوميت بيشتري در آن داريم . اين تمرين ها كه رد پاي همه آنها در آموزههاي ديني مذهبي ما نيز به وضوح ديده مي شود ، عمدتأ ما را به سمت يكي بودن و صداقت ، هم در درون و هم در كلام سوق ميدهند ، چنين يكي بودن و صداقتي پراكندگي ، چندگانگي و آلودگي به ريا و دروغ را چنان از ما ميزدايد كه گويي انرژي و امواج دروني ما همچون نور ليزر در يك نقطه متمركز شده و در نتيجه، قدرت و اثر گذاري آن، چندين برابر مي شود. قدرتي كه مي تواند فولاد را سوراخ كند.
مهم است كه تيرانداز چقدر در پرتاب تير و ا ستفاده از سلاح مورد نظر ماهر است و تمرين دارد، چقدر مصمم است كه حتماًَ تير را به هدف برساند و بر هدف بنشاند، چقدر بر تنظيم تير روي هدف، مهارت و دقت و تمرين دارد و اصولاً چقدر عملكردش با تير و سلاح و هدف هماهنگي دارد؟ هر قدر اين دقت ، تمرين ، مهارت و از همه مهمتر قصد تير انداز براي به هدف نشاندن تير بيشتر باشد احتمال اصابت آن به هدف بيشتر است.
كلام هم همين طور است ، براي آنكه كلام ما ، دقيقا همان چيزي را محقق كند كه خواهان رسيدن به آن هستيم نياز به تمرين و كسب معصوميت بيشتري در آن داريم . اين تمرين ها كه رد پاي همه آنها در آموزههاي ديني مذهبي ما نيز به وضوح ديده مي شود ، عمدتأ ما را به سمت يكي بودن و صداقت ، هم در درون و هم در كلام سوق ميدهند ، چنين يكي بودن و صداقتي پراكندگي ، چندگانگي و آلودگي به ريا و دروغ را چنان از ما ميزدايد كه گويي انرژي و امواج دروني ما همچون نور ليزر در يك نقطه متمركز شده و در نتيجه، قدرت و اثر گذاري آن، چندين برابر مي شود. قدرتي كه مي تواند فولاد را سوراخ كند.
كسي كه ارزش حقيقي اين قدرت را بشناسد مي داند با چنين قدرتي به هر هدفي ميتوان رسيد.
حتماً اسطوره آرش كمانگير را به ياد داريد؛ كمانگيري كه براي تعيين مرزها و حد سرزمينها ، جان خود را فدا كرد ، گويي او تمام انرژي ، نيرو و قدرت خود را با تيري كه ميخواست مرز سرزميناش را تعيين كند، پرتاب كرده بود. آرش (آنچنان كه در اسطوره ميخوانيم)، خود، تير و تير انداز و كمان شد و با تمام نيرو و انرژي خود ، با عزمي راسخ ، نه تير كه همه وجود خود را در تير، پرتاب كرد.
حتماً اسطوره آرش كمانگير را به ياد داريد؛ كمانگيري كه براي تعيين مرزها و حد سرزمينها ، جان خود را فدا كرد ، گويي او تمام انرژي ، نيرو و قدرت خود را با تيري كه ميخواست مرز سرزميناش را تعيين كند، پرتاب كرده بود. آرش (آنچنان كه در اسطوره ميخوانيم)، خود، تير و تير انداز و كمان شد و با تمام نيرو و انرژي خود ، با عزمي راسخ ، نه تير كه همه وجود خود را در تير، پرتاب كرد.
اين اسطوره، شباهت غيرقابل انكاري با كلام، كه همة انرژي حياتي و دروني انسان توسط آن صادر ميشود. دارد! همچون آرش كه همة توان و رمق خود را در تير خود و با تير خود رها كرد، انسان نيز همة انرژي خود را با كلام خود رها ميكند اگر هر انساني مثل آرش كمانگير، مصمم باشد و اگر هدف و اهميت و ارزش هدف، كاملاً برايش آشكار باشد ميتواند مهارت خود را در پرتاب تير، يعني در بيان كلام مؤثر و متناسب، با قرار گرفتن در ناحيه روحي متناسب ( كه اغلب حتي به طرزي ناخودآگاه صورت مي گيرد)، ابراز كند. چنين كلامي، هر هدفي را نشانه گرفته و هر قصدي را محقق خواهد كرد.
اما ما تيرهاي خود را ميشكنيم، دور مياندازيم، گم ميكنيم، به هدر ميدهيم و در تعجب ماندهايم كه چرا به هدف اصابت نميكنند!
نوشته شده توسط حمید در ساعت 1:7 | لینک
|
جمعه 1386/08/11
زن جواني پيش مادر خود مي رود و از مشکلات زندگي خود براي او ميگويد و
اينکه او از تلاش و جنگ مداوم براي حل کردن مشکلاتش خسته شده است .
مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون اينکه چيزي بگويد سه تا کتري راآب کرد و گذاشت که بجوشد
سپس توي اولي هويج ريخت در دومي تخم مرغ و در سومي دانه هاي قهوه.
بعد از 20 دقيقه که آب کاملا جوشيده بود گاز ها را خاموش کرد و اول هويج ها را در ظرفي گذاشت سپس تخم مرغ ها را هم در ظرفي گذاشت و قهوه را هم در ظرفي ريخت و حلوي دخترش گذاشت. سپس از دخترش پرسيد که چه مي بيني؟ او پاسخ داد:هويج,تخم مرغ , قهوه. مادر از او خواست که هويج ها را لمس کند و بگويد که چگونه اند؟
او اين کار را کرد و گفت نرمند. بعد از او خواست تخم مرغ را بشکند بعد از اينکه پوسته ي آن را جدا کرد تخم مرغ سفت شده را ديد. و در آخر از او خواست که قهوه را بچشد. دختر از مادرش پرسيد مفهوم اين ها چيست؟
مادر به او پاسخ داد هرسه اين مواد در شرايط سخت و بد يکسانس بوده اند . آب جوشان !!
اما هر کدام عکس العمل متفاوتي نشان دادند.
هويج در ابتدا بسيار سخت و محکم به نظر مي آمد اما وقتي در آب جوشان قرار گرفت به راحتي نرم و ضعيف شد.
تخم مرغ که در ابتدا شکننده بود و پوسته ي بيروني آن از مايع دروني آن محافظت مي کرد وقتي در آب جوش قرار گرفت مايه دروني آن سفت و محکم شد.
دانه هاي قهوه که يکتا بودند بعد از قرار گرفتن در آب جوشان آب را تغيير دادند.
مادر از دخترش پرسيد:تو کداميک از اين مواد هستي؟ وقتي شرايط بدو سختي پيش مي آيد تو چگونه عمل مي کني؟تو هويج , تخم مرغ يا دانه هاي قهوه هستي؟
به اين فکر کن:من چه هستم ؟آيا من هويج هستم که به نظر محکم مي آيم اما در سختي ها خم مي شوم و مقاومت خود را از دست مي دهم ؟ آيا من تخم مرغ هستم که با يک قلب نرم شروع مي کند اما با حرارت محکم مي شود؟
يا من دانه ي قهوه هستم که آب داغ را تغيير داد؟وقتي آب داغ شد آن دانه ها بوي خوش و طعم دلپذيري را آزاد کردند.اگر تو مانند دانه هاي قهوه باشي هر چه شرايط بدتر مي شوند تو بهتر مي شوي و شرايط را به نفع خودت تغيير مي دهي.
وقتي که ساعت رو به پايان است و وقت بسيار تنگ است تلاش هاي تو در بهترين حد خود هستند؟ آيا تو مي تواني ارتقا يابي و به مراحل بالاتري برسي ؟ تو چگونه با سختي ها و مشکلات روبه رو مي شوي؟
آيا تو هويج , تخم مرغ يا قهوه هستي؟
مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون اينکه چيزي بگويد سه تا کتري راآب کرد و گذاشت که بجوشد
سپس توي اولي هويج ريخت در دومي تخم مرغ و در سومي دانه هاي قهوه.
بعد از 20 دقيقه که آب کاملا جوشيده بود گاز ها را خاموش کرد و اول هويج ها را در ظرفي گذاشت سپس تخم مرغ ها را هم در ظرفي گذاشت و قهوه را هم در ظرفي ريخت و حلوي دخترش گذاشت. سپس از دخترش پرسيد که چه مي بيني؟ او پاسخ داد:هويج,تخم مرغ , قهوه. مادر از او خواست که هويج ها را لمس کند و بگويد که چگونه اند؟
او اين کار را کرد و گفت نرمند. بعد از او خواست تخم مرغ را بشکند بعد از اينکه پوسته ي آن را جدا کرد تخم مرغ سفت شده را ديد. و در آخر از او خواست که قهوه را بچشد. دختر از مادرش پرسيد مفهوم اين ها چيست؟
مادر به او پاسخ داد هرسه اين مواد در شرايط سخت و بد يکسانس بوده اند . آب جوشان !!
اما هر کدام عکس العمل متفاوتي نشان دادند.
هويج در ابتدا بسيار سخت و محکم به نظر مي آمد اما وقتي در آب جوشان قرار گرفت به راحتي نرم و ضعيف شد.
تخم مرغ که در ابتدا شکننده بود و پوسته ي بيروني آن از مايع دروني آن محافظت مي کرد وقتي در آب جوش قرار گرفت مايه دروني آن سفت و محکم شد.
دانه هاي قهوه که يکتا بودند بعد از قرار گرفتن در آب جوشان آب را تغيير دادند.
مادر از دخترش پرسيد:تو کداميک از اين مواد هستي؟ وقتي شرايط بدو سختي پيش مي آيد تو چگونه عمل مي کني؟تو هويج , تخم مرغ يا دانه هاي قهوه هستي؟
به اين فکر کن:من چه هستم ؟آيا من هويج هستم که به نظر محکم مي آيم اما در سختي ها خم مي شوم و مقاومت خود را از دست مي دهم ؟ آيا من تخم مرغ هستم که با يک قلب نرم شروع مي کند اما با حرارت محکم مي شود؟
يا من دانه ي قهوه هستم که آب داغ را تغيير داد؟وقتي آب داغ شد آن دانه ها بوي خوش و طعم دلپذيري را آزاد کردند.اگر تو مانند دانه هاي قهوه باشي هر چه شرايط بدتر مي شوند تو بهتر مي شوي و شرايط را به نفع خودت تغيير مي دهي.
وقتي که ساعت رو به پايان است و وقت بسيار تنگ است تلاش هاي تو در بهترين حد خود هستند؟ آيا تو مي تواني ارتقا يابي و به مراحل بالاتري برسي ؟ تو چگونه با سختي ها و مشکلات روبه رو مي شوي؟
آيا تو هويج , تخم مرغ يا قهوه هستي؟
نوشته شده توسط حمید در ساعت 6:7 | لینک
|
سه شنبه 1386/08/08
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید :
" راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :
" هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "
سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟
من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم .
رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن .
بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم بوده باشد.
مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!
یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی .
گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.
اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی .
عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی.
نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:53 | لینک
|
