یکشنبه 1386/10/30
سلام
من باز اومدم اما این سری به علت کمبود نفرات متخصخص !! (همون متخصص) موندم روز کار
روزکار بودنم همه چیزش خوبه جز اینکه نمی شه ماهی بگیری!!!
اما فضل خداوند باعث شد که به طور کاملا ناخواسته ای نمی دونم چه جوری یه قسمت عظیمی از روسای ما
همزمان مرخصی گرفتند و خلاصه ما رو از هم رکابیشون بی نصیب کردند.
آخ نمی دونید بی رییس بودن چه حالی می ده .اونم وسط دریا
خداییش همه کارها هم انجام میشه خیلیم بهتر از وقتی که اونا هستند.
فرقش اینه که اعصاب همه هم راحته
ایشالله خدا به همتون درک این وضعیت رو عطا فرمایاد.
من باز اومدم اما این سری به علت کمبود نفرات متخصخص !! (همون متخصص) موندم روز کار
روزکار بودنم همه چیزش خوبه جز اینکه نمی شه ماهی بگیری!!!
اما فضل خداوند باعث شد که به طور کاملا ناخواسته ای نمی دونم چه جوری یه قسمت عظیمی از روسای ما
همزمان مرخصی گرفتند و خلاصه ما رو از هم رکابیشون بی نصیب کردند.
آخ نمی دونید بی رییس بودن چه حالی می ده .اونم وسط دریا
خداییش همه کارها هم انجام میشه خیلیم بهتر از وقتی که اونا هستند.
فرقش اینه که اعصاب همه هم راحته
ایشالله خدا به همتون درک این وضعیت رو عطا فرمایاد.
نوشته شده توسط حمید در ساعت 12:54 | لینک
|
جمعه 1386/10/07
سلام
نمی دونم شماها به قضیه چشم خوردن و چشم زدن اصلا اعتقادی دارید یا نه؟
من که نداشتم .اما از دیشب معتقد که نه ایمان آوردم.
رفتم ماهیگیری یه بنده خدایی هم اومد کنارم .با هم شروع کردیم .من دو سه تا گرفتم و اون هنوز هیچی
نگرفته بود که چشمش به ماهیهای من افتاد و گفت بابا ایول.دمت گرم.
کلام هنوز منعقد نشده بود که قلاب بعدی رو که انداختم وزنه قلاب کلا مفقود شد!!!
بعدی رو که انداختم قلاب و تمام بند و بساطش کف دریا !!! گیر کرد و مجبور شدم بیخیال کلش بشم و
پاره اش کنم.
داشتم چند متر باقیمانده نخ قلاب رو جمع می کردم که پام سر خورد داشتم با سر می رفتم تو لوله ها.
گفتم سریع برسم به اتاق تا منفجر نشدم که سرم خورد به یه میله دیگه.
بالاخره سینه خیز اومدم تا اتاق
بابا چشم نبود که لیزر بود ترکوندمون!!!
نمی دونم شماها به قضیه چشم خوردن و چشم زدن اصلا اعتقادی دارید یا نه؟
من که نداشتم .اما از دیشب معتقد که نه ایمان آوردم.
رفتم ماهیگیری یه بنده خدایی هم اومد کنارم .با هم شروع کردیم .من دو سه تا گرفتم و اون هنوز هیچی
نگرفته بود که چشمش به ماهیهای من افتاد و گفت بابا ایول.دمت گرم.
کلام هنوز منعقد نشده بود که قلاب بعدی رو که انداختم وزنه قلاب کلا مفقود شد!!!
بعدی رو که انداختم قلاب و تمام بند و بساطش کف دریا !!! گیر کرد و مجبور شدم بیخیال کلش بشم و
پاره اش کنم.
داشتم چند متر باقیمانده نخ قلاب رو جمع می کردم که پام سر خورد داشتم با سر می رفتم تو لوله ها.
گفتم سریع برسم به اتاق تا منفجر نشدم که سرم خورد به یه میله دیگه.
بالاخره سینه خیز اومدم تا اتاق
بابا چشم نبود که لیزر بود ترکوندمون!!!
نوشته شده توسط حمید در ساعت 20:33 | لینک
|
پنجشنبه 1386/10/06
سلام
1-آخ که این اینترنتم عجب نعمتیه ها.تصمیم بر این شد که ISP PROVIDER ما رو عوض کنند.اما مثل اینکه یه ذره هول شدند.با یکی قرار داد بسته بودند که کل امکاناتش در حد ساپرت دو تا خونه بود.تا اومدند عوض کنند یه هفته طول کشید و حال ما رو گرفتند.
وسط دریا بدون اینترنت واقعا جهنمیه .یه زندان واقعی.خلاصه هر چی بود تمامید.
2-یه دستگاهی داشتیم یه سال بود خراب بود .به هر زاجراتی بود امروز درستش کردیم و بالاخره روشن شد.اما مثل اینکه قسمت نبود.یه ساعت بعدش یه شیر کوچولو تو یه کشتی خرابید و همه زحمتا باد هوا شد و مجبور شدیم خاموشش کنیم.اما قسمت خوبه قضیه اینه که بالاخره اون دستگاه درست شد.
3-اینجا به طرز عجیبی در حد سیبری سرده و طوفانی
4-به قول همکارم تو این بلبشور اوضاع فقط مونده ماهیگیری کنیم! که البته من دارم می کنم.جاتون خالیه.
5-حسین جان! محسنم رفتا.تموم !بجنب.
1-آخ که این اینترنتم عجب نعمتیه ها.تصمیم بر این شد که ISP PROVIDER ما رو عوض کنند.اما مثل اینکه یه ذره هول شدند.با یکی قرار داد بسته بودند که کل امکاناتش در حد ساپرت دو تا خونه بود.تا اومدند عوض کنند یه هفته طول کشید و حال ما رو گرفتند.
وسط دریا بدون اینترنت واقعا جهنمیه .یه زندان واقعی.خلاصه هر چی بود تمامید.
2-یه دستگاهی داشتیم یه سال بود خراب بود .به هر زاجراتی بود امروز درستش کردیم و بالاخره روشن شد.اما مثل اینکه قسمت نبود.یه ساعت بعدش یه شیر کوچولو تو یه کشتی خرابید و همه زحمتا باد هوا شد و مجبور شدیم خاموشش کنیم.اما قسمت خوبه قضیه اینه که بالاخره اون دستگاه درست شد.
3-اینجا به طرز عجیبی در حد سیبری سرده و طوفانی
4-به قول همکارم تو این بلبشور اوضاع فقط مونده ماهیگیری کنیم! که البته من دارم می کنم.جاتون خالیه.
5-حسین جان! محسنم رفتا.تموم !بجنب.
نوشته شده توسط حمید در ساعت 1:2 | لینک
|
