چهارشنبه 1386/12/29
سلام
من نمی دونم چرا ماها عادت کردیم همیشه با کلمات قلمبه سلمبه عید رو به هم تبریک می گیم.
هان؟
سال نو تون مبارک
من نمی دونم چرا ماها عادت کردیم همیشه با کلمات قلمبه سلمبه عید رو به هم تبریک می گیم.
هان؟
سال نو تون مبارک
نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:38 | لینک
|
شنبه 1386/12/25
بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفتشده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفتشده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
نوشته شده توسط حمید در ساعت 19:26 | لینک
|
جمعه 1386/12/24
هیچ انسانی نه دوست توست نه دشمن تو ، فقط معلم توست.
هیچ وقت تا حالا به اطرافیانتون این جور نیگاه کردید؟
هیچ وقت تا حالا به اطرافیانتون این جور نیگاه کردید؟
نوشته شده توسط حمید در ساعت 18:36 | لینک
|
دوشنبه 1386/12/20
خدایا!
سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری نیکو
تا آنچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی دیر نخواهم
نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:49 | لینک
|
جمعه 1386/12/17

سلام
نمی دونم چه باید کرد
یاد آوری این غم برای عزیزان کار درستی است یا نه گرچه می دونم چیزی نیست که از ذهنشون پاک بشه
بخصوص که هر دو در دیار غربت و دور از خانواده اند
اما این چند خط را نوشتم تا بدانند که به یادشان هستیم و دوستشان داریم
پس ندا خانوم قاسم جان از زبان شما این رو می نویسم ....
برین خاک بیفتید که آن لاله فرو ریخت برین باغ بگریید که آن سرو فرا رفت
درین غم بنشینید که غم خوار سفر کرد درین درد بمانید که امید دوا رفت
دگر شمع میارید که این جمع پراکند دگر عود مسوزید کزین بزم صفا رفت
لب جام مبوسید که آن ساقی ما خفت رگ چنگ ببرید که آن نغمه سرا رفت
رخ حسن مجویید که آن اینه بشکست گل عشق مبویید که آن بوی وفا رفت
نوای نی او بود که سوز غزلم داد غزل باز مخوانید که نی سوخت ، نوا رفت
ازین چشمه منوشید که پر خون جگر گشت بدین تشنه بگویید که آن آب بقا رفت
سر راه نشستیم و نشستیم و شب افتاد بپرسید ، بپرسید که آن ماه کجا رفت
زهی سایه ی اقبال کزو بر سر ما بود سر و سایه مخواهید که آن فر هما رفت
می دونم یک سال سختی بود برای هر دوتون به خصوص ندا خانوم اما امیدوارم شونه هاتون توی سختی های
این دنیای خاکی مثل کوه استوار باشه
و به قول مولا نا:
رنج گنج آمد که رحمت ها در اوست مغز تازه شد چو بخراشید پوست
امیدوارم خداوند صبر وسلامتی بهتون بده وپدر بزرگوار تون را قرین رحمت خویش بگرداند
نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:8 | لینک
|