تبليغاتX
دست نوشته ها یی از خلیج فارس

سلام

من یه پسر خاله دارم به اسم حسین

خیلی دوسش دارم و اصلا با هم بزرگ شدیم .اما دو تا عیب بزرگ داره.

یکی اینکه هنوز مجرده و یکی این که من سر ازمطالب بلاگش در نمی آرم.نه که منا نه! خیلی سر در نمی یارند

مشکل از گیرنده که نیست مسلما از فرستنده است.پس یکی بیاد این حسین آقا رو برای ما ترجمه کنه

یکی بیاد بگه اون چی می گه؟چی می خواد؟شاید ما واقعا حرفش رو نمی فهمیما

آدرس بلاگشم که می دونید اینه اما کمکمون کنید
نوشته شده توسط حمید در ساعت 9:45 | لینک  | 




معاشران گره از زلف یار باز کنید

                                                 شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنی



امشب "لیله الرغائب" است ...

شب آرزوها ...
اولین جمعه ماه رجب ...

بازهم شب آرزوها

شبی که میگویند هر آرزویی داشته باشی برآورده میشود

نمیدونم چرا بین این همه جمعه و شب جمعه، شب جمعه اول ماه رجب رو برای شب آرزوها انتخاب کردند.

کارهای خدا بی حکمت نیست، حتما دلیلی خاص برای این انتخاب وجود داشته.

این شب هم گذشت، چه آرزویی کردی؟

من برای تمام عزیزانم آرزوی شادی کردم.

آرزوی سلامتی و عشق

آرزوی ثروت و برکت

آرزوی پیشرفت و موفقیت


برای همه عزیزانم برای همسرم برای پدر و مادرمون برای دوستان و آشنایان و برای همه شما عزیزان و برای

خودم آرزوی شادی و عشق می کنم.


نوشته شده توسط حمید در ساعت 1:3 | لینک  | 

سلام

یک  از مهمترین مسایلی که تو تموم جنبه های زندگی ما تاثیر فراونی داره چیزیه به اسم امید.

با امید ما هر جا که باشیم خوشبختیم و بدون امید در صورتیم که تموم دنیا رو داشته باشیم احساس خوشبختی نمی کنیم.
ازدواج امید به  زندگی تو آدما رو چندین برابر می کنه.
شکل امید شونو تغییر می ده و اونو کاملتر می کنه.
به ما این حس رو داد انشا الله که به بقیه هم این حس قشنگ رو بده و داده باشه


در زیر چند جمله کوچیک و کوتاه راجع به امید نوشتم.


اگر با دیدن رنگین کمان می ایستی و به زیبایی آن خیره می
شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر بارانی که بر سقف اتاقت میبارد به تو شهد آرامش می چشاند ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر با پیام  غیرمنتظره ای خوشحال و شگفت زده می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر به طلوع و غروب آفتاب خورشید بنگری و بخندی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و پردرد می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر زیبایی رنگ های  گل کوچکی را درک کنی ،  بدان که هنوز امیدواری !

اگر با سختی ها روبرو می شوی و می جنگی  بدان که هنوز امیدواری !

اگر آرامش بعد از طوفان دریا را دیده باشی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر لبخند کودکی ، قلبت را شاد می کند ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر با نگاهی به گذشته لبخند بزنی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر خوبی های دیگران را می بینی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر لذت پرواز پروانه را درک کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر به فکر آرامش هستی ،  بدان که هنوز امیدواری !

اگر به بهار فکر می کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

و بالاخره

اگر کلمه امید هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به آن می اندیشی

پس بدان:

 هنوز امیدواری و وجودت پر از زیبایی است و هرجا که بروی با خود نور و برکت میبری


 
نوشته شده توسط حمید در ساعت 21:2 | لینک  | 

تو زندگی ما آدما یه سری اتفاقات و جریاناتی هست  که باعث می شه قدر یه چیزایی رو بیشتر بدونیم.

یکیش دوری از خونواده است.




کار کردن تو دریا با تموم مزیتاش با تموم خاطره های خوبش و با تموم شیرینیاش یه بدی بزرگ داره

اونم اینه که از خونواده ات دوری.

شاید خیلیاتون بگید در عوض یه حقوق خوب میرزه ارزشش رو داره.

اما من می گم نه نداره شاید برای یه دوره کوتاه تو یه برهه ای از زندگی بد نباشه اما برای یه مدت طولانی

خیلی اذیت می کنه.

ما اینجا همه مون خیلی با این مساله در گیریم.این مشکلیه که پول و حتی حقوق زیادم (البته اگه باشه)هیچ

جور نمی تونه جبرانش کنه.




امروز روز ی بود که یکی از بهترین دوستای دوران کارم به همین خاطر ما رو ترک کرد.کسی که تو موقعیتی بود

که خیلیا حسرتش رو می خوردند فقط و فقط به خاطر دوری از خونواده پشته پا به همه چیز زد و رفت.

پنج سال زندگی با اون زیر یه سقف با یه کوله بار خاطره جدا شدن از اون رو برای همه ما خیلی سخت کرده.




این وسط کسایی که بیشترین سختی رو می کشند در واقع ما نیستیم .خونواده های ما هستند.

همسر و پدر و  مادرامون

به دوش کشیدن بار زندگی و مقابله با مشکلاتش در کنار تحمل دوری و تنهایی کار هر کسی نیست.

صنعت نفت این مملکت بیشتر از اونی که مدیون کارمنداش باشه مدیونه خونواده های اونا و همسرانشونه

این حقیقتیه که اصلا بهش اهمیتی داده نمی شه و این همسران ما ها هستند که باید بار زندگی رو تنهایی به

 دوش بکشند




من شخصا به خاطر تمام سختیایی که خونواده و همسرم به خاطر دوری من متحمل می شند ازشون معزرت

می خوام و بهشون می گم که من قدر کارشونو خوب می دونم و تموم تلاشم رو برای کم کردن مرارتای اونا می

 کنم




اما این وسط من یه چیز رو نمی فهمم .اونم اینه که چرا یه سری از مردا این قدر از خونوادشون فراریند.

مردایی که می تونند ساعتای زیادی رو در کنار خونوادشون باشند اما از اونا فراریند.این اشاره به جمله ای که

اول این پست نوشتم.



نوشته شده توسط حمید در ساعت 0:56 | لینک  |