چه زود زندگی ما آدما می گذره
فقط کافیه حواسمون نباشه چشم باز می کنیم تمومه.
نمی دونم بحث "َشهادت آب " رو شنیدید یا نه؟من به طور اتفاقی فیلمش رو دیدم.
خیلی جالبه .این لینکا رو بخونید.این رو بخونید
فیلمشم هست .البته دارم میارمش.میشه گفت زیادی جالبه.آدم رو به فکر میندازه
می مونه اینکه بفهمیم چقدر مستدله.
ظاهرا توسط یه خانومی تو جشنواره خوارزمیم مطرح شده و جایزه هم گرفته.
از دستش ندید ارزشش رو داره.
سلام
یه کمی وقت بذارید و دو مطلب زیر رو بخونید.
بخونیدش تا بعدش حرفا مو بهتون بگم
چیزی به نام اشتباه وجود ندارد،اشتباه چیزی جز فرصتهایی برای رشد و آموختن نیست.
آموختن از گذشته ها به دردها و رنج هایی که در طول راه با خود بر می داریم معنی و حتی هدف می بخشد.
روز ي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشهاى در وسط آكواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مىکرد، همان ديوار شيشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آنسوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .
اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بىترديد ديوارهاى شيشهاى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آنها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند
اولی از دکتر باربارا و به پیشنهاد خانوممه و دومی از یه مجله اینترنتی.
دیوارای آکواریوم زندگی شما چیه؟
کار؟خونه؟پول؟جامعه؟
نظر تون چی بود؟
هر دو تا خیلی ساده به نظر می رسند.
اما یه کار کنید.برای یک روز فقط یک روز سعی کنید تو همه کارایی که می کنید این دو تا نکته رو به یاد بیارید و ازشون استفاده کنید.
ببینید زندگیتون چقدر عوض میشه
به امتحانش میرزه
از اشتباه نترسید و دیوارای ذهنتون رو خرد کنید و از زندگی لذت ببرید.
آخی
دیدی چی شد؟
رفتشا...برای همیشه
اینقده خاطرات خوب باهاش داشتم که نگو
چه روزایی ، چه شبایی ، چه جاهایی که با هم نرفتیم.
چه لحظات خوشی که با هم داشتیم . اما هیچ وقت رفیق نیمه راه نبود.
خداییش تا آخرین لحظه مرد و مردونه با هام بود.
ای بابا حسین یادته؟
جاده شمال؟جاده شیراز؟جاده یاسوج؟
البته مسعود که خوب بعیده چیز خاصی یادش بیاد.
که خوب اینم از قابلیتای نهفته پیکان بود که مسعود کشفش کرد.یادته؟صندلی عقب ماشین رو کردش هتل پنج
ستاره.
گردنه های یاسوج.حسین یادته چقدر نق زدی؟
راستی قاسمم سوارش شده بود.یادته؟گدنه های شمال تهرون.
ای بابا قاسم جان.(به لهجه یزدی)
رفتی و با رفتنت کردی کبابم..............
شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:
يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن
شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :
يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني
بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني
گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني
من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني
ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان
رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني
گر حال
دشنامم
دهي ، روز دگر جانم دهي
کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني
جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :
گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم
يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟
گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:
ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي
در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي
شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي
تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا
اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را
جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :
صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست
وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست
گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين
کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست
صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست
سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني
دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست
با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني
بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟
دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي
زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست
صهبا
بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال
چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست
آور بود که پاک کردن قوره مویز در حیاط ایوان ما توسط مسعود و در کوچه آن طرفی توسط مهدی.
اما گرچه شاید نتوان دلچسبی کادوی روز مرد را با کادوی روز تولد مقایسه کرد (که حتما نمی توان) اما
خاص بودن اسم مسلما می تواند اهمیت شغل شریف شن شویی را نمایان کند.
اما نفهمیدم قارچ گلخانه می تواند مزه آش پشت پای سفر ژاپن را بهتر کند یا نه باید به آش پشت پای
سربازی احمد راضی باشیم.
به هر حال یادآوری خاطرات قالپاق دزدی دوستان در شب قبل مهمانی عموها در منزل خاله !!! شاید
دلهره حرکات موزون شهر اسباب بازی در آن وسیله موهوم پرنده را از ذهنها پاک کند و یادش را در دلها
ماندگار کند.
گرچه تشریح کرم باغچه بدون ابزار تشریح به اندازه کلاس زبان در طبقه چهارم شرکت در نیمه های شب
سخت نیست اما شاید اهمیتش کمتر از شیرین عسلی بعضیها در بردن سی دی کنسرت برای بعضی دیگر
نباشد.
چه خوش خاطراتی است خاطرات تابستانمان
