1-بارش اولین برف زمستونی ،اونم شب عید غدیر نوید یه زمستون قشنگ و برفی رو میده.
این عکسای گلای زیر برف از باغچه خونه همسر منه.



2-یکی از سنتای زیبای ما ایرانیان سنت شب یلداست.
ما تو دوران عقد یه رسمی هم داریم که جهت احترام و یادبود شب یلدا ،از طرف خانواده داماد میوه و شیرینی مختصری برای عروس خانوم می فرستند.
اینا عکسای میوه هاییه که من برای همسر بانو به عنوان میوه های شب یلدا فرستادم.البته چون شب یلدا خونه نیستم یکی دو شبی زودتر این کار رو کردیم.
البته کلی هدیه خوشگلم من از طرف همسر گرفتم که چون یه کمی هول شدم زود بازشون کردم و متاسفانه عکساشون رو اینجا ندارم.



3-ایشاالله شب یلدای برفیه قشنگی داشته باشید.
1-فکر کنم با توجه به اطلاعات موجود طرح کفالت بهترین طرح باشه.چون هم هزینش زیاد نیست هم ظاهرا سر و سامانی داره هم طرحیه که جواب داده.
پس صبر می کنیم تا الهه خانوم اطلاعات تکمیلی رو برامون بیاره
(پی نوشت برای دوستانی که اطلاع ندارند:چی شد که به این نتیجه رسیدیم رو بیخیال میشیم فقط بدونید که اهالی این بلاگ دنبال این هستند که سرپرستی یا کفالت حداقل یکی دو تا از کودکان بی سرپرست رو قبول کنند.اطلاعات تکمیلی تو نظرات دو تا پست قبلیه)
2-کتاب "موفقیت نامحدود در بیست روز "رو شروع کردم .واقعا جالبه اما دارم سعی می کنم خلاصه اش کنم.می خوام لااقل چند تا مطلبش آماده باشه بعد شروع کنم به نوشتن براتون تا بشه هر روزه ادامه اش بدید .چون تمریناتش هر روزی و پشت سر همه. من سر قولم هستم.
3-خدمتتون عرض کنم که من نمی دونم نونم نبود آبم نبود چی شد که یهو رفتم کلاس شنا و نجات غریق و غواصی.تا اینجاش خوبه مشکل اونجاست که مربی عزیز کلاس رو با دوره های چریکی و کماندویی اشتباه گرفته. کلاسی که باید هفته ای سه ساعت و یه روز در میون باشه الان شده هر روز اونم روزی سه ساعت.اینه که من الان کلا ده روزیه احساس می کنم همه جا خیسه ،همه چیز مایعه و نفس کشیدن تو هوا داره یادم میره.اگه هم فکر کردید من یه استخوان یا عضله سالم دارم باید بگم زهی خیال باطل.این که کمتر این چند روزه اومدم اینجا به این خاطره.
4-من یکی از عزیزترین پدر بزرگای دنیا رو دارم.چند روزیه مریض شده حسابی روحیه اش رو باخته.می دونید که تو سن بالا روحیه ها حساستره .براش دعا کنید تا دوباره سر پا بشه.خیلی نگرانشیم.
در معامله زندگی آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست!
ساده ازش نگذرید .یک دقیقه بهش فکر کنید.
شروع کردم کتاب "موفقیت نامحدود در بیست روز "رو دارم میخونم.چاپ بیست و سوم و جالبه.چون می دونم وقت و حوصله خوندنشش رو خیلی ندارید سعی می کنم خلاصه هر روز رو با تمریناتش براتون اینجا بنویسم.انشاالله که مقبول افتد.

فکر می کنم بخش اعظم مشکل ما خانما این باشه که خیلی وقت داریم به رفتار های همسرمون فکر کنیم
"این نظر یکی از خوانندگان بلاگه.موافقید باهاش؟"


به این عکس که نیگاه می کنید بیشتر می خندید یا ناراحت میشید؟

ما تموم زندگیمون برای یه چیزه
خوشبخت کردن و خوشبخت شدن.
اما یادمون میره بعضی وقتا یه توقفی بکنیم چشمامون رو ببندیم یه نفس عمیق بکشیم و ببینیم که آیا خوشبخت هستیم یا نه؟کجای کاریم؟
ایستادن ،چشمها رو بستن و به لحظه فکر کردن رو از یک پیرمرد فیلیپینی یاد گرفتم.نا خدای یه کشتی کوچیک.
خوشبختم یا نه؟
داشتن یه همسر مهربون، که براش زندگی میکنم،براش نفس می کشم،با خنده هاش می خندم و با غصه هاش غمگین میشم،امید بهم میده و دلگرمم می کنه.تنهاییام رو پر میکنه و یار و همدم منه ،همراه و همصحبتمه،کسی که باهاش عشق رو تجربه می کنم و بودن رو،منتظرمه و منتظر دیدنشم
داشتنش خوشبختی من رو تکمیل کرد
داشتن یه همسر خوب ،یه پدر و مادر و خونواده خوب با دوستای خوبی که دارم اینا یعنی خوشبختی
امید برای بودن و تلاش کردن و پیشرفت با همین چیزا برای آدم بوجود میاد.
شما چی؟خوشبختید؟
چشماتون رو ببندید و یه نفس عمیق بکشید و ببینید کجای کارید
اما من خوشبختم
خدایا شکرت
سکانس اول

چند روز قبل یکی از مهربونترین معلمای دوران دبیرستان ( معلم من،همسرم ،حسین و برادرم ) تصادف کرد و رفت تو کما.
امروز ظهر خانومم خبر داد که فوت کرده.ایشون از آشناهای صمیمی پدر خانوم منم بودند.
یکی از نازترین بندگان خدا امشب رفت پیش خدا.براش دعا کنید.جاش خیلی خالیه
خانومم حسابی پشت تلفن با بغض این خبر رو بهم داد و اشک منم درآورد.

رزق و روزی همتون افتضاح بود.من هر شب می رفتم ماهیگیری حداقلش یه ماهی می گرفتم.دیشب هر چی تلاش کردم نتونستم قلابمم سر هم کنم و طعمه جور کنم .چه برسه به اینکه برم ماهیگیری
اه اه اه همون دیگه بهتره به نیت خودم و خانومم برم .مثل هر شب.همتونم مهمون مایید.

من چنذ روزه میخوام یه مطلبیه راجع به خودم و همسرم بنویسم.اتفاقای امروز و چند روز قبل نذاشته.می نویسمش حتما.
این تقدیم به همسر

امروز یکی از سختترین روزای کاری بود.اینجا ما برق خودمون تولید می کنیم و از کار افتادن توربینا وسط دریا یعنی واویلا
آرش خانم به یه جاهایی از کار خورد و یه حالی به سیستم داد.امروز انواع اتفاقای ممکنه افتاد. از ساعت 5 صبح تا ساعت 18:30 عصر زدیم تو سر و مغز خودمون و سیستم.خیلی سخت بود.اونم تنهایی با بدی با سرعت 40 نات و رعد و برق(رعد و برق اونم تو بی برقی سکو)

پسر و پدری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر
به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید آآآی ی ی!
صدایی از دور دست آمد آآآی ی ی ی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد کی هستی ؟
پاسخ شنید کی هستی ؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد ترسو!
باز پاسخ شنید ترسو!
پسرک با تعجب از پدر پرسید چه خبر است
پدرد لبخند ی زد و گفت پسرم توجه کن و
بعد با صدای بلند فریاد زد تو یک قهرمان هستی
صدا پاسخ داد تو یک قهرمان هستی
پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدرش تو ضیح داد
مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این درحقیقت انعکاس زندگی است هر چیزی
که بگویی یا انجام دهی زندگی عینا به تو جواب می دهد
اگر عشق را بخواخی عشق بیشتر ی در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال
موفقیت باشی آن را حتما به دست خواهی آورد هر چیزی را که بخواهی
زندگی همان را به تو خواهد داد
من این رو امتحان کردم
بارها و بارها
بخواهید و ایمان داشته باشید که آرزوی شما در دستان شماست.بقیه اش رو بزارید با کاینات
اگه هنوز کتاب "راز" از "راندا برن " رو نخوندید بخونیدش.
ازدواج و تشكيل خانواده , پاسخ به يكي از اصلي ترين نيازهاي هر جوان است .
هرچند برآورده ساختن اين نياز در شرايط امروز جامعه با موانع و مشكلاتي در
خصوص
مخارج و هزينه ها , پاسخگويي به توقعات خانواده ها و...روبرو شده اما به هر
حال هيچ
جواني را نمي توان يافت كه آرزوي اختيار همسر و تشكيل خانواده ولو با تاخير را نداشته باشد.
اما سوال اینجاست که آیا مشکل با ازدواج کردن حل می شود؟
به عبارت دیگر مهمترین مسایل بعد از ازدواج چیست؟
آیا به نظر نمی رسد که علت زیاد شدن آمار طلاق عدم اطلاع جوانان از وظایف آنها بعد ازدواج می باشد؟
به نظر شما مهمترین مساله بعد ازدواج چیست؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.
بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.»
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ!
نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و شاید در خود ما باشد.
لطفا قبل از اينکه کسي را مقصر قلمداد نمائيد، مسأله را بطور کامل بررسي کنيد.
جريمه يا تنبيه يک کارمند بصورت اشتباه، از انگيزه وي و به تبع آن از بهره وري اش بسيار مي کاهد
