نمی دونم چی شده ؟جو حاکم بر اهالی وبلاگ یه کم غم انگیز ناک شده.
باید یه کاری کنیم.نه؟

آخرش شماها شد کتاب "راز" رو بخونید یا نه.
تو اون کتاب یه اصلی هست مبنی بر اینکه شما هر چی فکر کنید همون میشه.دنیا کاری به بد و خوبش نداره.فقط وقتی فکرتون بر یه چیزی تمرکز کرد کاینالت برای انجام شدن اون مساله بسیج میشند.
خوب .بیاید ما هم امتحانش کنیم.
با صدای بلندم امتحانش کنیم.
مثلا بیاید هر کدوممون چند تا از آرزوهای خوبمون رو که معتقدیم برامون اتاق میفته رو لیست کنیم.بهشون فکر کنیم و دنیا رو مجبور کنیم که وسایل اتفاق افتادنش رو برامون جور کنه.
اصل اینه :شما بخواید به شدنش ایمان داشته باشید چه جوریش دیگه با شما نیست.
پس بسم الله
زن
بی
مـرد
گلی است
که نه آبــــی
به پايش ريخته می شود
و نه
ســــايه ای
بر سرش دست حلقه کرده است.
مرد بی زن چی؟
مرد
بی زن
گلدان ِ بی خاکست!
حال و احوال؟خوبید؟ممنون از همه به خاطر پیامهای تبریکتون و از الهه خانوم به خاطر پست تبریکشون
1-من بالاخره بعد یه سفر مارکوپولویی تونستم خودم رو به سکو برسونم.اینجا یه چند روزی یه طوفان شن حسابی شده بود و میدان دید حدود چند متر بیشتر نبود و این مساله باعث کنسل شدن پرواز هواپیما به منطقه شده بود و پوست ما کنده شد.(توجه دارید که طوفان شن اونم وسط دریا)
اما تو سفر زمینی دیروزمون از یاسوج گذشتیم و یه چند ساعتی اونجا بودیم.واقعا شهر قشنگیه و طبیعت بکری داره.با آبشارای خیلی قشنگ و کوههای قشنگتر
2-هانیه خانوم از امروز رسما دانشجو شدند.الانم یزده و رفته برای ثبت نام.
3-فیلم "گمشدگان" که تو پست قبلی براتون ازش گفتم یکی از فیلماییه که اگه شروع بدیدنش کردید با تمام وجود خواستار پیگیری اون میشید.
خوبیش اینه که اون یه فیلم تنها نیست.درس زندگی کردنه و معلوم یه گروه کارگردانی و نویسنده قوی پشت این فیلمه.فیلم از سال 2004 در حال پخشه و الان به فصل پنجمش رسیده.یه سایت اختصاصی فارسی هم داره که بصورت فروم اطلاعات خوبی میشه ازش گرفت.
4-من هنوز قولی که راجع به نوشتن کتاب" بیست روز موفقیت نامحدود" از آنتونی رابینسون بهتون دادم رو یادم نرفته اما باور کنید قابل خلاصه کردن نیست.برید به سراغ تهیه کتاب و خوندنش.چاپ 23 اونم اومده
5-قالب قبلیم بلاگ یه بکگراند جالبی داشت که من متوجه شدم فقط اینجا باز میشه و خونه و جاهای دیگه قابل رویت نیست .چراشم نفهمیدم .این شد که باز رجعت کردم به قالب قبلی. بنا به خواست همسر بانو هم اون کانتر شمارنده وبگذر هم به قالب افزوده گشت.
6-امروز تو این فکر بودم که این بلاگ چه دوستای خوبی به من داد.کاش میشد بیشتر هم رو بشناسیم و دامنه دوستیا رو زیادتر کنیم.
7-الانم با قاسم خان تلفنی صحبت کردم.تازه اومده ایران و یه هفته ای اینجاست.سلام به همتون رسوند.حسابی سرش شلوغه و خدا رو شکر مشغول با رها کوچولو
چیزی راجع به اینا شنیدید؟

اول :حال و احوال؟
دوم:خوبید؟خوشید؟
سوم:ما کم پیداییم که ایشالله شما ها خوبید؟
چهارم:تنها کسی که اینجا تا حالا گله گذاری نکرده بود الهه خانوم بود که ایشونم به سلامتی بله....به جرگه خود ما "گله گذاران "پیوستند.
پنجم:از مسبب این گله گذارم نگذریم که به حق آقای پ بود(خدایی خیلی وقت بود الکی گیر نداده بودما)
ششم:من سوگند یاد می کنم که هر وقت پشت کامپیوتر بیام بلاگ همتون رو می خونم اما مشکل در اینه که این سری وحشتناک سرم شلوغه.شاهدم دارم.
اینقدر نبودم که حتی تو جشن تولدای وبلاگی شما ها هم نیومدم.
حتی از یه پیام تبریک ساده هم جاموندم.
دیگه ببینید چه خبره
هفتم:هانیه خانوم یزد قبول شدند.لیست شیرینی بدید لطفا.
هشتم:بندر با وجود بوی ماهیاش بازم حال و هوایی داره محشرناک.
نهم:شماها هیچ کدومتون تو مراسم "سمنو پزون" بودید؟من عموم چند روز پیش نذر سمنو داشتند و پختند.جاتون خالی
خونواده خانومم چند روز دیگه می پزند.
بهش اعتقاد دارید؟می گند نذر پنج تن آل عباست.
دهم:یکی به جمع فامیل ما دیشب اضافه شد.یعنی به دنیا اومد.یه کوچولوی 1.5 کیلوگرمی.خیلی وزنش کمه.
یازدهم:دعا کنید.
این که الان راحت نشسته ای و داری وبلاگ را می خوانی، ثابت می کند تو جزو آن سی درصد از مردم دنیا هستی که سواد خواندن دارند. تو نه مثل آن یک میلیون نفر که تا آخر هفته بیشتر زنده نیستند، در انتظار مرگی و نه نابینا هستی تا نتوانی از کامپیوتر استفاده کنی. تازه... جزو آن یک درصدی هستی که کامپیوتر دارند!
غمگینی، ایدز که نگرفته ای!
می دانستی در دنیا حدود ۳۷ میلیون
نفر بیمار و آلوده به ویروس ایدز وجود دارد؟ من یک بار در همین تهران خودمان با
ایدزی ها ملاقات کردم. زنان خیابانی را دیدم که برای دریافت سرنگ رایگان به آن NGO
مراجعه کرده بودند. جوانی را دیدم که وقتی عاشق شد، اعتیادش را ترک کرد اما متوجه
شد ایدز گرفته است، بنابراین مجبور شد با بهانه ای واهی نامزدش را ترک کند. جوان
دیگری را دیدم که با رویای ادامه تحصیل به روسیه رفته و درآنجا به قول خودش به خاطر
"داشتن رفتارهای پرخطر" مبتلا شده بود.
غمگینی، سرطان که نداری!
تا
حالا به مرکز کودکان سرطانی محک رفته ای؟بچه هایی را که سنشان هنوز دورقمی نشده و
شیمی درمانی می کنند دیده ای؟ هیچ می دانی بعضی از آنها به اندازه نصف - یا کمتر از
نصف - عمر تو هم شانس زندگی ندارند؟ آنها هرگز به سنی نمی رسند که حتی بخواهند به
ازدواج فکر کنند. چه بسا پدر و مادرهایشان دوست داشتند غصه ازدواج نکردن جگرگوشه
شان را بخورند تا غصه به خاک سرد سپردن او را....
غمگینی، مشاعرت را که
از دست نداده ای!
اهالی امین آباد را دیده ای؟ همان ها که به قول بعضی ها از هفت
دولت آزادند. اما خیال می کنی راحت است که تمام زندگی ات در بی خبری بگذرد و حتی
ندانی زندگی موهبتی به نام ازدواج هم دارد که می شود حسرتش را خورد؟ فکرش را بکن،
آنها حتی نمی توانند حسرت بخورند، خیلی هایشان با مسکن هایی که به قول پرستار، فیل
را از پا می اندازد در خواب دائم فرو رفته اند.
غمگینی؟ نمی دانی چند نفر در
دنیا در شرایطی بسیار دردناکتر از تو تنها مانده اند؟ شنیده ای که در ۶۵ سال گذشته،
بیش از ۱۱۰ میلیون مین در ۷۰ کشور دنیا کاشته شده که زندگی همنوعانت را تهدید می
کند؟ می دانی ۵۰۰ میلیون آدم در دنیا هستند که رنج جنگ و اسارت را چشیده
اند؟
غمگینی، نمرده ای که!
من به غسالخانه بهشت زهرا هم رفته ام. هر
روز به طور متوسط ۱۳۰ نفر را به آنجا می آورند که دیگر قدرت تصمیم گیری برای زندگی
خودشان را ندارند. وقتی دیدم که انسان در پایان دنیا چقدر ناتوان است، فهمیدم که
واقعا غصه خوردن برای ترشیدگی ارزشش را ندارد.
مهم این است که هنوز حداقل در
رختخوابت می توانی رویاهای شیرینی داشته باشی که کابوس های شبانه خرابشان
نکنند.
مهم این است که هنوز زنده ای و می توانی برای فردایت نقشه بکشی. اگر عملی
نشد، باز هم فدای سرت!
پی نوشت:این متن با کمی تغیر از وبلاگ یکی از دوستان است.
هانیه خانوم قبول شدند.
کجا؟
حدس بزنید دیگه......
بزارید خودشون خواستند بیاند بگند.
عجب ماهیه این بهمن ماه
راهنمایی:اگه راهنمایی کنم راحت می فهمید کجاست.
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى!
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه!
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام
بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع
ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و
با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى!
اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى...
بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت
ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و
از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال!
مکزيكى:
اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى !
مكزيكى : خب بعدش چى؟
اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!
ميليونها دلار؟؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات
بازى كنى با زنت خوش باشى ، برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى
یه روزایی تو زندگی ما آدما هست که فراموش نشدنیه
روزایی که هم برای خودمون هم برای دیگران خاطره انگیزه
روزایی مثل ازدواج ،قبولی دانشگاه ،خریدای بزرگ و...
یکیشم تولده.

امسال به پیشنهاد یکی از دوستان و به سبک کاری که قبلنا می کردیم می خوام یه کاری بکنم.
روز 25 بهمن ماه تولد منه.همون روز ولنتاین(این رو گفتم که بهانه نیارید که یادم رفت .تقارن خوبیه)
دوستم پیشنهاد داد که لیست کادوهایی که دوست داری بگیری رو بگو
البته بیشتر جنبه شوخی داره ها
اما بدم نیست یکی شاید پیدا بشه و مرام معرفتی بخواد بزاره و خلاصه بله
چون حجت برمنم تموم شد تصمیم گرفتم یه لیستی بدم
فقط قبلش بگم بدون فکر قبلی و فی البداهه دارم می نویسما .بعد حرفی نباشه ها...
1-خانه ویلایی تو اصفهان
2-خانه آپارتمانی اصفهان
3-ماشین (ترجیحا پرادو یا بی ام و)
4-فرش ابریشمی (اخیرا تو نمایشگاه دیدم .شناسنامه هم داره.)
5-یه دونه لپ تاپ
6-یه دوربین عکاسی
7-یه گوشی توپ موبایل
8-یه عینک آفتابی مارک دار
9-یه دست کت وشلوار
10-یه شلوار جین
11-یه بارونی
12-یه جفت کفش اسپرت
13-یه شیشه ادکلن
14-یه بسته پفک نیک نک (کلا چند وقته نایاب شده ،گرچه ذرتش هست اما پفکش چیز دیگه ایه)
15-یه دونه بستنی معجون
16-یه پیتزای خانواده از پیتزا شب اصفهان(حداقل 2 ساعت باید تو صف باشید)
17-یه تشت انار دون کرده
18-یه جین جوراب
19-امتیاز خرید یه خونه
20-امتیاز یه وام
21-محروم کردن من از شیفت دادن با جمال(صاحب عکس چند تا پست قبلی)
22-یه IPOD
24-یه بوس(نه برای همه)
25-یه پیامک تبریک
26-یه لبخند
27-یه دست مردونه
28-یه نظر قشنگ
29-یه ایمیل
30-دلم خیلی وقته سفر به مکه میخواد اما بلیط باید دو نفری باشه ها
31-دعای خیر
32-تن سالم
33-عشق
34-امید
کسی هست که اینا رو بتونه کادو بده ؟بخصوص آخریاش رو؟
35-قلاب ماهیگیری
36-زانه( یه نوع ماهی سربی مخصوص صید ماهی شکاری-نگردید دنبالش فقط جنوب گیرتون میاد)
37-یه شاخه گل
