تبليغاتX
دست نوشته ها یی از خلیج فارس

خدایا


کاری کن که آخر این ماه رو سفید باشیم.


                                                 آمین

                                                  

                                                  

نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:51 | لینک  | 

سلام

1-بازم یه ماه رمضون دیگه اومد.امسال با سالهای گذشته خیلی فرق داره.یکیش اینکه شروعش تو سکو هستم و خوب گرمای اینجا و حال و هوای اینجا یه ذره ماه رمضون رو ماه رمضونتر می کنه.

یکیم اینکه اصلا یه حس دیگه ای دارم.

2-از فردا همه بچه های اینجا میرند الستقبال ماه رمضون.جو عجیبی میشه رو سکو.

3-دعا کنید .همیشه با دعا کردن برای دیگران آدم میتونه به حاجات خودش زودتر برسه.

4-اون حس خاصی که گفتم امسال دارم یه علتش بر میگرده به همون کتاب "چهان هولوگرافی" که تو پست قبلی معرفیش کردم.بخونیدش بد نیست.

5-اگه به شما بگند که اسمتون برای سفر حج در اومده اما نمی تونید برید چه حسی بهتون دست میده؟چی کار میکنید؟سوال یه ذره عجیبه قبول



التماس دعا

نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:41 | لینک  | 

خواستم كتابي را كه مشغول خواندنش هستم و يك جورايي مرا به وجد آورده، معرفي كنم.

كتابي به اسم "جهان هولوگرافيك" نوشته مايكل تالبوت كه توسط نشر هرمس در حدود 450 صفحه منتشر شده.


كتاب كلا به توصيف نظريه اي در باره هولوگرافيك بودن كل جهان مي پردازد (كوچكترين جزء جهان همه مشخصات كل را دربر دارد) و در اين باره مثال ها و شواهدي براي درك و تبيين موضوع مي آورد.

همچنين نظرات فيزيكدانان و دانشمندان را در اين باره بيان مي كند. هرچند مطالب ارائه شده به نظر پيچيده مي رسند، اما زبان كتاب به گونه اي است كه براي همه قابل فهم است و نياز به دانش فيزيك چنداني ندارد.

اما صرف نظر از درستی و اعتبار و مقبولیت نظریات مطرح شده در این کتاب، شاید خواندن این کتاب سود دیگری هم داشته باشد، این که شاید بسیاری از حقایق مسلم که در ذهن ما حجاری شده‌اند، یک تعصب صرف و نگاهی شتاب‌زده و تک‌زاویه‌ای به دنیا باشند و اینکه باید همواره به ذهن انعطاف‌پذیری و جرأت اندیشه در مورد نظریات جدید را داد. بله! چشم‌ها را همواره باید شست و جور دیگر باید دید.



دو صفحه نخستین کتاب:

در فیلم جنگ ستارگان‌، ماجرای سفرهای لوک اسکای ‌واکر زمانی آغاز می‌شود ‏‎که از روباتی به نام آرتو دیتو، اشعه‌ای نورانی فرا مــی‌تابد و تـصویر سـه‌بعدی ‏‎ مینیاتوری کوچک پرنسس لیا را روی زمین مجسم می‌سازد. لوک مسـحور و‏‎ شگـفت‌زده مجسمه نورانی و شبح‌گونه‌ای را می‌بیند که التماس‌کنان کسی را به نام ‏‎ اوبی‌-‌وان کنوبی‌ به کمک می‌طلبد. این تـصویر یک تـصویر هـولوگرام است‌، ‏‎یعنی تمثالی است سه‌بعدی که به وسـیله اشعه لیزر سـاخته شـده و جـادوی ‏‎ تکنولوژیک لازم جـهت سـاختن چـنین تـصویری واقـعا حـیرت‌آور است‌. ولی ‏‎ حیرت‌آورتر اینکه برخی دانشمندان بر این باورند که خود جهان نوعی هـولوگرام ‏‎غول‌پیکر است‌، یعنی توهمی است باشکوه، با همه جزئیاتش‌، ‌که ‌کم وبیش واقعی‌تر‏‎ یا ناواقعی‌تر از تصویر پرنسس لیا نیست که لوک را به جستجو و طلب وامی‌دارد. ‏


از منظری دیگر، شواهدی در کار است که نشان می‌دهد جهان ما و هرچه در‎ آن است - از دانه‌های برف تا درختان کاج تا شهاب‌های فروافتاده و الکترونهای ‏‎چرخان - همگی فقط تصاویر شبح‌وار، یا فرافکنش‌هایی از سطح واقعیتی است، چنان دور از واقعیت خاص ما، که تقریباً ورای مکان و زمان قرار می‌گیرد.‏ معماران اصلی این ایده حیرت‌آور دو تن از بـرجسـته‌ترین مـتفکران جـهان ‏‎هستند: اولی دیوید بوهم، فیزیکدان دانشگاه لندن و هوادار اینشـتین و یکــی از ‏مهمترین فیزیکدان‌های کوانتوم‌، و دیگر‌ی کارل پرییرام‌، مـتخصص فـیزیولوژی ‏‎ اعصاب، از دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب درسی فیزیولوژی اعصاب به نام ‏‎ زبان‌های مغز.

جالب‌تر اینکه بوهم و پریبرام هر دو، مستقل و جدا از یکدیگر، به این ‏‎ نتایج رسیدند و هر دو نیـز در دو مسیر کاملا متفاوت کار می‌کردند. بوهم تـنها‏‎ سالها پس از نارضایتی نسبت به نابسندگی نظر‌یه‌های معمول در جهت تبیین همه‏‎ پدیده‌های موجود در فیزیک کوانتوم‌، و پرییرام نز به علت عدم توفیق نظریه‌های معمول جهـت تبیین پاره‌ای معماهای فیزیرلوژی اعصاب‌، به ماهیت هولوگرافیک ‏ جهان اعتقاد پیدا کرده بودند. با این حال‌، پس ازکسب این عقاید، بوهم و پریبرام ‏‎ به زودی دریافتند که الگوی هولوگرافیک جهان می‌تواند پاره‌ای رمز و رازهـای ‏‎ دیگر را نیز توضیح دهد، از جمله‌: ناتوانی آشکار هرگونه نظ‌ریه‌، قطع نظر از اینکه ‏‎ تا چه حد ادراک‌پذیر باشد، در توضیح و بررسی همه پدیده‌هایی که در طبیعت ‏‎ موجو‌دند؛ توانایی افرادی که تنـها با یک گوش می‌توانند منبعی را که صدا از آن ‏‎ ساطع شده بخوبی مشخص‌ کنند؛

و قابلیت مـا در تشـخیص چـهره ‌کسـی‌ که ‏‎سالهاست او را ندیده‌ایم، در حالی که بسیار تغییر کرده است‌.‏ اما جذاب‌ترین جنبه الگوی هولوگر‌افیک این بود که این الگو طیف وسیعی از ‏‎ پدیده‌هایی بسـیار گریزان و دور از دسـترس را بـه نـاگـاه بـامعنا و فـهمیدنی ‏‎می‌ساخت‌؛ پدیده‌هایی که قاعدتا خارج از قلمروی فهم علمی قرار می‌گرفتند. از ‏‎ جملب تلبه‌پاتی‌، پیش‌آگاهی، احساس‌ عرفانی وحدانـیت و یکـی شـدن بـا کـل ‏‎ کائنات‌، و حتی «جنبش فراروانی‌»‌ یعنی توانایی ذهن در به حرکت آوردن اشیا ‏‎ بی‌آنکه تماسی در کار باشد.‏

برای تعداد فزاینده‌ای از دانشمندانی کـه الگـوی هـولوگرافـیک را دریـافته و ‏‎ پذیرفته بودند، به زودی روشن شد که این الگو می‌تواند کمابیش کـلیه تـجربیات رازآمیز و فراهنجاری‌ انسان را توضیح دهد، و در این شش هفت سال گـذشته ‏‎ این الگو پیوسته محققان و دانشـمندان مـختلف را جـذب خـود کرده و تعداد ‏فزاینده‌ای از پدیده‌هایی را که قبلا تبیین‌ناپذیر و ناممکن بود تـصریح و روشن ‏‎ کرده است‌.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 20:40 | لینک  | 

این مطلب رو آرش خان به دنبال مطلب قبلی من برام نوشته.


راست و حقیقت و طنز و تلخش با شما.


گرچه تامل برانگیزه.



در طول این راه چرت!

بگذار خرده اختلاف هایمان باقی بماند، ما هنوز سر مسائل بزرگتر توافق نداریم!

مخواه که انتخاب هایمان یکی شود، من کجا و تو لنگه گیوه!

واجب نیست که هر دوی ما بلبل یا گل رز بخریم! من برایت لاشخور یا گل خرزهره می خرم!

اگر چنین حالتی پیش بیاید قیافه تو دیدنی است!

من از عشق زمینی حرف می زنم که تو ارزش آن را نداری!

اگر زاویه دیدت رو هم عوض کنی هیچ وقت نمی فهمی!

عزیزم بیا بحث کنیم! 

بیا همدیگر را بزنیم! 

تو با سنگ بزن من با چوب!

ما حق داریم همدیگر را بکشیم!

تو حق داری تقلا کنی ولی من سرانجام بر تو غلبه می کنم!

(منتخبی از کتاب "چند سال بعد از ازدواج" که به دلم نشست)
نوشته شده توسط حمید در ساعت 23:33 | لینک  | 

  هم سفر

 

در این راه طولانی - که ما بی خبریم 

و چون باد می گذرد 

بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند 

خواهش می کنم !

  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی 


مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم 

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد 


مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم 

یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را 

و یک شیوه  نگاه کردن را 

مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی 

هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست 

و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است 


عزیز من 

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند 

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق

یکی کافیست 


عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست 

من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری 


عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد 

بگذار درعین وحدت مستقل باشیم 

بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم 

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید 

بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم 

اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند 


بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل 

اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست 

سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست 

بیا بحث کنیم 

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم 

بیا کلنجار برویم 

اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم 


بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد

نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،......... حفظ  کنیم 


من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم 

و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم 


عزیز من ! بیا متفاوت باشیم


 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 23:15 | لینک  | 

سلام

امروز  دوباره بعد از طی مسیر 15 ساعته با اتوبوس و یک کشتی سواری 4 ساعته به سکو رسیدیم و آنلاین به سر کار رفتیم.اونم ت شیفت شب .یعنی که تا خود صبح بیداریم.

نمیدونم باید از این گرد و خاک و طوفان شن ممنون باشم که ما رو از سوار شدن به هواپیما نجات داد یا شاکی باشم که مارکوپولوییمون کرده.


به ضرورت کاری چند روزی تهران بودیم.بسی خوشنودم که ساکن تهران نیستم.بابا شماها زندگی نمی کنید که فقط دارید میدوید.

یه کار کنید .اول خط مترو سوار بشید برید تا آخرش.به شتاب مردم و به چهره هاشون نیگاه کنید.میبینید که چه خبره و چقدر حال همه عصبه.


انشالله همگی دوستان روز تولد امام رضا (ع) مراسم جشن ازدواج ما مهمانند.صبر کنید صبر کنید.هنوز قطعی نشده ها.

گفتم کلا  در جریان باشید خواستید تدارک ببینید وقت داشته باشید.از همین الان مراعات کنید مثل آرش خان مرض قند نگیرید.

حالا باز من اطلاع رسانی می کنم.



نوشته شده توسط حمید در ساعت 2:10 | لینک  |