تبليغاتX
دست نوشته ها یی از خلیج فارس

در محرّم ، مردمان خود را دگرگون مي كنند    از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت        
گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا                
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
و ز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»          شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند


خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها           با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز     
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه      ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي      هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين     
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،       
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان                در دو پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند


ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان         روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد     خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد              
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است        
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند


خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان                       بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟

تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند           وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 14:12 | لینک  | 

حتما قضیه دانیال رو دنبال می کنید.

پسرک چند ماهه ای که مشکل ریوی و قلبی و جسمی پیدا کرده و پدرش با قلمی شیوا از اون مینویسه.

همش گذشت تا رسیدیم به عید غدیر و این ماجرا.

دانیال شد علی.

حکمتش؟

چه خبره؟


جهان هولوگرافیک یادتونه؟همونه؟نظر شما چیه؟


حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد .


حكايت اين است : مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد .


شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : آ« اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند .


آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند آ» . مرد ثروتمند خنديد و گفت : آ« به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ آ» كارگران يكصدا گفتند : آ« نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم آ» . مرد دارا گفت : آ« من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم ... من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .آ»


مسيح گفت : « بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود . امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .آ» شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما .. از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند .

نوشته شده توسط حمید در ساعت 8:30 | لینک  | 


عید قُربان یا گوسپندکُشان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند.

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.


ریشه عید قربان


عيد قربان ريشه در دوران قبل از تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين سنت در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.


جشن عید غدیر در ایران


عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم ایران است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود و دلیل آن همانطور که بیان شد به خاطر عشق و علاقه ای است که مردم ما به حضرت علی بن ابیطالب (ع) دارند.

رسم بر آن است که صبح روز عید، مردم به دیدار و دست بوسی سادات و ذریه امیرالمومنین (ع) می روند و ادای احترام به سادات می نمایند و سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از مهمانان قدردانی می نمایند.

بازار جشن و سرور و عروسی نیز در این روز بسیار پر رونق است و علاوه بر آن در این روز، خانواده نوعروس و تازه داماد هدایایی به زوج تازه میدهند و در بعضی از مناطق، این هدایا با آداب و رسوم خاصی تهیه و تقدیم میشود. به خصوص اگر یکی یا هردو آنها سید باشند، مراسم مهمتر و با شکوهتر خواهد بود.

در این روز مردم بهترین و زیباترین لباسهای خود را می پوشند، خود را معطر به بهترین عطرها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید میپردازند.در این روز افراد بسیاری روزه می گیرند و به مومنین قرض و اطعام می دهند.

مردم اعتقاد دارند پولی که به عنوان هدیه از سادات گرفته اند نباید خرج نمایند بلکه به عنوان تبرک و برکت در نزد خود نگهداری کنند.

در شب عید غدیر در مساجد و حسینیه ها مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست. همچنین در منازل سادات و علما نیز مداحان و شاعران در وصف مولا علی (ع) و غدیرخم مولودی خوانی می نمایند. سادات نیز چند روز مانده به عید غدیر خم اقدام به خانه تکانی و گردگیری منازل خود می کنند و خود را آماده پذیرایی از مهمانان آماده کنند.

اما آنچه در زیر میخوانید شرح کوتاهی از واقعه ای است که حجت پیامبر را بر پیروانش تمام کرد و دین اسلام را به دینی پایدار و بی خدشه مبدل ساخت. این نوشته از سایت "مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی شهید آوینی" تهیه شده است.


اطاقی از منزل حضرت علی (ع) در کوفه
آخرین حج
در سال دهم هجرت، زمانی که پیامبر اکرم (ص) دریافت به زمان رحلت خود نزدیک میشود، بی وقفه میکوشد تا زمان حضورش را در میان مسلمانان پربارتر نماید و به همین دلیل، زیباترین و دقیق ترین مراسم حج را به اتفاق یاران خود انجام داد.

در آن روزها بيمارى سختى (آبله يا حصبه) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از اين سفر محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند. مورخان، همراهان آن حضرت را چهل هزار، هفتاد هزار، نود هزار، 114 هزار، 120 هزار و 124 هزار نفرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است.

اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند، ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب على (ع) آمده بودند نيز در حج شركت داشتند.

دلیل انتخاب محل غدیر خم
پس از پایان یافتن این حج که به الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پايان گرفتن مراسم حج پيامبر (ص) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسيد، در محلى كه غدير خم نام داشت، جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد.

اى رسول ما! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين كار را انجام ندهی، رسالت خود را به انجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى، قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند.

اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنين نكند گوياكارى صورت نداده است.

بنابراين بهترين موقعيت براى اعلام چنين پيامى همين جا بود، جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند. غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام پر اهمیتی رابه گوش همگان برساند.


بارگاه حضر علی (ع) در نجف
مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:

"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."

"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."

مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟

فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."

سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.

فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.

سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .

اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."

چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:

"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"

پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .
نوشته شده توسط حمید در ساعت 14:2 | لینک  | 


مردی وراهبی كه مراحلي از سيرو سلوك را گذرانده بودند و از دياري به ديار ديگر سفر ميكردند سر راه خود دختري راديدند كه در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت كه از آن بگذرد.

وقتي راهبان نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آنها تقاضاي كمك كرد. مرد بلادرنگدختر را برداشت و از رودخانه گذراند.

مردوراهب به راه خود ادامه دادند ومسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند.

در همين هنگام راهب كه ساعت ها سكوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزيز، ما نبايد به زنان نزديك شويم. تماس با آنها برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتيكه تودخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.
مرد با خونسردي و با حالتي بيتفاوت پاسخ داد: "من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و آنرا رها نميكني.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 13:49 | لینک  | 

دستهای کوچک دعا

دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است.
این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌ها را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

 

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم!
من در سال جدید از شما می‌خواهم
اگر در شهر ما سیل آمد
فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی /
۷ ساله)

ای خدای مهربان!
پدر من آرایشگاه دارد.
من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم.
از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی
تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم
چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید
بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم!
من تا حالا هیچ دعایی نکردم.
میتونی لیستت رو نگاه کنی.
خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم!
در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد
آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که
ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند.
آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم
از من می‌گیرند
و به بچه‌ آنهایی می‌دهند
که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان /
۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم.
خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود
و آن را تمام کند.
آخه او سرباز فراری است.
مادرم هی غصه می‌خورد
و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا!
کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند
من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا!
کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن
یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون!
تو که اینقدر بزرگ هستی
چطوری میای خونه ما؟
دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا!
یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند
ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که
به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی
تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم
و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم
و در خواب شبانه‌یمان
مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم
و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم
خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا!
شفای مریض‌ها را بده
هم چنین شفای من را نیز بده
تا مثل همه بازی کنم
و هیچ‌کس نگران من نباشد
و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ا
ن شاء الله خدا حوصله داشته باشد
و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا!
دست شما درد نکند
ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا!
تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند
از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان!
من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد
اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد.
مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم.
خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان!
من رستم دستان را خیلی دوست دارم
از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

خدایا
ماهی مرا زنده نگه دار
و اگر مرد پیش خودت نگه دار
و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم
و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا!
دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود
تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا!
من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم
ولی خدایا
کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم!
سلام.
من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم.
خدایا منو ببخش
و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر
چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم
مادر و پدرم به مدرسه بروند.
آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است
و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا
مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم.
بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم.
پاهای من یک دعا دارند
آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان
دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا!
برام یک عروسک بده.
خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!
(مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! هرچه می‌خورم بزرگ نمیشم!
کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا!
من دعا می‌کنم که گاو باشم (!)
و شیر بدهم
تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه،
همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ
سلام!
خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خوانند
اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟
در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند
و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم
نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود
تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان!
من یک جفت کفش می‌خواهم
بنفش باشد
و موقع راه رفتن تق تق کند
مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

خدایا!
من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند
فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است!
خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد.
خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

 

نوشته شده توسط حمید در ساعت 0:15 | لینک  | 

سلام

همونطور که همتون می دونید امسال دیدن ماه خیلی مشکل بود.

اینجا تو دریا چون افق خیلی بازه اگه هوا خوب باشه و گرد و خاک و مه نباشه راحت میشه ماه رو دید.

شنبه شب به علت وجود مه نشد ماه رو ببینیم.اما دیشب یعنی یکشنبه شب هوا صاف صاف بود و خیلی قشنگ ماه قابل رویت بود.

تا حدود 40 دقیقه بعد از اذان ماه خیلی واضح تو آسمون  نمایان بود.

مسلما روز یکشنبه عید بوده .لااقل ماه دیشب این رو بخوبی ثابت می کرد.

عکسها مال دیشبه اما با موبایل گرفته شده ،زیاد واضح نیست گرچه ماه قابل رویته

نوشته شده توسط حمید در ساعت 10:55 | لینک  | 


فرازهايي از دعاي وداع امام سجادبا ماه رمضان:


بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...

بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...

بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...

بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم

و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.



عیدتان مبارک
نوشته شده توسط حمید در ساعت 6:25 | لینک  | 


اللهم ربنا انزل علینا مائده من السما تکون لناعیدا

لاولنا واخرنا وایه منک  وارزقنا وانت خیرالرازقین.


 سوره مائده:آیه 11


اگه گفتید خصوصیت خاص این آیه چیه؟

نوشته شده توسط حمید در ساعت 3:21 | لینک  | 

خدایا

روزه بچه هایی که امروز تو گرمای بالای 40 درجه و رطوبت بالای 90 درصد اینجا باید 12 ساعت از این ور کارخونه هامون تا اون طرفش از پله ها بالا پایین برند با روزه اونی که تا ظهر خوابه و عصرم ....

فرقی داره؟

بهشون طاقت و صبر بده


خیلی سخته

نوشته شده توسط حمید در ساعت 5:45 | لینک  | 

لَا تُحَرِّكْ بِهِ

لِسَانَكَ

لِتَعْجَلَ بِهِ

*

قرآن را

با شتاب مخوان

]زبانت را به شتاب در آن (قرآن) به حرکت در نیاور[

سوره قیامة – آیه 16


از وبلاگ یک دوست

نوشته شده توسط حمید در ساعت 21:27 | لینک  | 

خدایا


تو این ماه رمضونی خواهشا جهت باد رو اینجا عوض کن.مردیم از شدت رطوبت.

البته یه کاری نکنی فردا شب اینجا بنویسم مثل دیشبش کنا.عوضش بکن اما گرد و خاکیش نکن.

                                      

                                                                                       مرسی


نوشته شده توسط حمید در ساعت 19:5 | لینک  | 

خدایا


کاری کن که آخر این ماه رو سفید باشیم.


                                                 آمین

                                                  

                                                  

نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:51 | لینک  | 

سلام

1-بازم یه ماه رمضون دیگه اومد.امسال با سالهای گذشته خیلی فرق داره.یکیش اینکه شروعش تو سکو هستم و خوب گرمای اینجا و حال و هوای اینجا یه ذره ماه رمضون رو ماه رمضونتر می کنه.

یکیم اینکه اصلا یه حس دیگه ای دارم.

2-از فردا همه بچه های اینجا میرند الستقبال ماه رمضون.جو عجیبی میشه رو سکو.

3-دعا کنید .همیشه با دعا کردن برای دیگران آدم میتونه به حاجات خودش زودتر برسه.

4-اون حس خاصی که گفتم امسال دارم یه علتش بر میگرده به همون کتاب "چهان هولوگرافی" که تو پست قبلی معرفیش کردم.بخونیدش بد نیست.

5-اگه به شما بگند که اسمتون برای سفر حج در اومده اما نمی تونید برید چه حسی بهتون دست میده؟چی کار میکنید؟سوال یه ذره عجیبه قبول



التماس دعا

نوشته شده توسط حمید در ساعت 17:41 | لینک  | 

خواستم كتابي را كه مشغول خواندنش هستم و يك جورايي مرا به وجد آورده، معرفي كنم.

كتابي به اسم "جهان هولوگرافيك" نوشته مايكل تالبوت كه توسط نشر هرمس در حدود 450 صفحه منتشر شده.


كتاب كلا به توصيف نظريه اي در باره هولوگرافيك بودن كل جهان مي پردازد (كوچكترين جزء جهان همه مشخصات كل را دربر دارد) و در اين باره مثال ها و شواهدي براي درك و تبيين موضوع مي آورد.

همچنين نظرات فيزيكدانان و دانشمندان را در اين باره بيان مي كند. هرچند مطالب ارائه شده به نظر پيچيده مي رسند، اما زبان كتاب به گونه اي است كه براي همه قابل فهم است و نياز به دانش فيزيك چنداني ندارد.

اما صرف نظر از درستی و اعتبار و مقبولیت نظریات مطرح شده در این کتاب، شاید خواندن این کتاب سود دیگری هم داشته باشد، این که شاید بسیاری از حقایق مسلم که در ذهن ما حجاری شده‌اند، یک تعصب صرف و نگاهی شتاب‌زده و تک‌زاویه‌ای به دنیا باشند و اینکه باید همواره به ذهن انعطاف‌پذیری و جرأت اندیشه در مورد نظریات جدید را داد. بله! چشم‌ها را همواره باید شست و جور دیگر باید دید.



دو صفحه نخستین کتاب:

در فیلم جنگ ستارگان‌، ماجرای سفرهای لوک اسکای ‌واکر زمانی آغاز می‌شود ‏‎که از روباتی به نام آرتو دیتو، اشعه‌ای نورانی فرا مــی‌تابد و تـصویر سـه‌بعدی ‏‎ مینیاتوری کوچک پرنسس لیا را روی زمین مجسم می‌سازد. لوک مسـحور و‏‎ شگـفت‌زده مجسمه نورانی و شبح‌گونه‌ای را می‌بیند که التماس‌کنان کسی را به نام ‏‎ اوبی‌-‌وان کنوبی‌ به کمک می‌طلبد. این تـصویر یک تـصویر هـولوگرام است‌، ‏‎یعنی تمثالی است سه‌بعدی که به وسـیله اشعه لیزر سـاخته شـده و جـادوی ‏‎ تکنولوژیک لازم جـهت سـاختن چـنین تـصویری واقـعا حـیرت‌آور است‌. ولی ‏‎ حیرت‌آورتر اینکه برخی دانشمندان بر این باورند که خود جهان نوعی هـولوگرام ‏‎غول‌پیکر است‌، یعنی توهمی است باشکوه، با همه جزئیاتش‌، ‌که ‌کم وبیش واقعی‌تر‏‎ یا ناواقعی‌تر از تصویر پرنسس لیا نیست که لوک را به جستجو و طلب وامی‌دارد. ‏


از منظری دیگر، شواهدی در کار است که نشان می‌دهد جهان ما و هرچه در‎ آن است - از دانه‌های برف تا درختان کاج تا شهاب‌های فروافتاده و الکترونهای ‏‎چرخان - همگی فقط تصاویر شبح‌وار، یا فرافکنش‌هایی از سطح واقعیتی است، چنان دور از واقعیت خاص ما، که تقریباً ورای مکان و زمان قرار می‌گیرد.‏ معماران اصلی این ایده حیرت‌آور دو تن از بـرجسـته‌ترین مـتفکران جـهان ‏‎هستند: اولی دیوید بوهم، فیزیکدان دانشگاه لندن و هوادار اینشـتین و یکــی از ‏مهمترین فیزیکدان‌های کوانتوم‌، و دیگر‌ی کارل پرییرام‌، مـتخصص فـیزیولوژی ‏‎ اعصاب، از دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب درسی فیزیولوژی اعصاب به نام ‏‎ زبان‌های مغز.

جالب‌تر اینکه بوهم و پریبرام هر دو، مستقل و جدا از یکدیگر، به این ‏‎ نتایج رسیدند و هر دو نیـز در دو مسیر کاملا متفاوت کار می‌کردند. بوهم تـنها‏‎ سالها پس از نارضایتی نسبت به نابسندگی نظر‌یه‌های معمول در جهت تبیین همه‏‎ پدیده‌های موجود در فیزیک کوانتوم‌، و پرییرام نز به علت عدم توفیق نظریه‌های معمول جهـت تبیین پاره‌ای معماهای فیزیرلوژی اعصاب‌، به ماهیت هولوگرافیک ‏ جهان اعتقاد پیدا کرده بودند. با این حال‌، پس ازکسب این عقاید، بوهم و پریبرام ‏‎ به زودی دریافتند که الگوی هولوگرافیک جهان می‌تواند پاره‌ای رمز و رازهـای ‏‎ دیگر را نیز توضیح دهد، از جمله‌: ناتوانی آشکار هرگونه نظ‌ریه‌، قطع نظر از اینکه ‏‎ تا چه حد ادراک‌پذیر باشد، در توضیح و بررسی همه پدیده‌هایی که در طبیعت ‏‎ موجو‌دند؛ توانایی افرادی که تنـها با یک گوش می‌توانند منبعی را که صدا از آن ‏‎ ساطع شده بخوبی مشخص‌ کنند؛

و قابلیت مـا در تشـخیص چـهره ‌کسـی‌ که ‏‎سالهاست او را ندیده‌ایم، در حالی که بسیار تغییر کرده است‌.‏ اما جذاب‌ترین جنبه الگوی هولوگر‌افیک این بود که این الگو طیف وسیعی از ‏‎ پدیده‌هایی بسـیار گریزان و دور از دسـترس را بـه نـاگـاه بـامعنا و فـهمیدنی ‏‎می‌ساخت‌؛ پدیده‌هایی که قاعدتا خارج از قلمروی فهم علمی قرار می‌گرفتند. از ‏‎ جملب تلبه‌پاتی‌، پیش‌آگاهی، احساس‌ عرفانی وحدانـیت و یکـی شـدن بـا کـل ‏‎ کائنات‌، و حتی «جنبش فراروانی‌»‌ یعنی توانایی ذهن در به حرکت آوردن اشیا ‏‎ بی‌آنکه تماسی در کار باشد.‏

برای تعداد فزاینده‌ای از دانشمندانی کـه الگـوی هـولوگرافـیک را دریـافته و ‏‎ پذیرفته بودند، به زودی روشن شد که این الگو می‌تواند کمابیش کـلیه تـجربیات رازآمیز و فراهنجاری‌ انسان را توضیح دهد، و در این شش هفت سال گـذشته ‏‎ این الگو پیوسته محققان و دانشـمندان مـختلف را جـذب خـود کرده و تعداد ‏فزاینده‌ای از پدیده‌هایی را که قبلا تبیین‌ناپذیر و ناممکن بود تـصریح و روشن ‏‎ کرده است‌.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 20:40 | لینک  | 

ملاصدرا می گوید :

 خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

 و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

 

و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود... 

 پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.



كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.


بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.


براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.  

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. 

 طفل مي‌شود عقيمان را.

 اميد مي‌شود نااميدان را.  

راه مي‌شود گم‌گشتگان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.  

شمشير مي‌شود رزمندگان را. 

 عصا مي‌شود پيران را.

عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

 به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهيز از معامله با ابليس.

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،

و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،

و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...

و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،

كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟


كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟


كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟


قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.


زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور...

 

 بي اعتنا به حقيران ِ در روح.


كينه چون لاشخور و كركس است.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 23:39 | لینک  | 

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است:

«كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم.

بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم.

بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم.

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم.

اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!

نوشته شده توسط حمید در ساعت 16:9 | لینک  | 


فکر می کنید اگه الان امام حسین زنده بود چی کار میکرد؟

کجا می رفت؟

چی می گفت؟

چی می کرد؟

ما کدوم طرف بودیم؟

نوشته شده توسط حمید در ساعت 22:47 | لینک  | 


دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه رسید.

امسال یه حال دیگه ای دارم.

یه جوریه یه حسی.

نمیدونم.


چی کار کنیم که عاشورای امسال یه کم با عاشوراهای سال دیگه فرق داشته باشه.یه کمی ما عوض بشیم.

نوشته شده توسط حمید در ساعت 7:58 | لینک  |